سوز سرمای سخنت

سوز سرمای سخنت
از باغ لبانت آمد
دل من سخت گریست
دست دلم
باز خون شد از خار و
گل وصل نچید ...
دیدگاه ها (۹)

توصیف حکومت ضحاک در شاهنامه :نهان گشت کردار فرزانگانپراگنده ...

میتوانم ساعتها روزها بلکه سالها بدون پلک زدنی به تماشای روی ...

... رویایی بود به نام روم ...دیالوگ آخر یکی از بهترین فیلمها...

فکر را پر بدهیدو نترسید که از سقف عقیده برود بالاترفکر باید ...

🍁🍂چشممون روشن به قشنگی های پاییز...کوچه باغ هارا تَرَکهای ان...

بهار و خاکستر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط