داشت شکایت راه رو به بابا میکرد
♦داشت شکایت راه رو به بابا میکرد
صورت کبودش
زخمهاش
پاهاش رو نشون باباش میداد...
تا پرده از تشت طلا کنار زد
دید احوال بابا از دخترکش خرابتر است
برای همیشه چشمانش را بست...😭😭
شهادت غریبانه و مظلومانه نازدانهای که با سر بابایش آرامش کردند، دستهای کوچکی که چه گرههای بزرگی که وا میکند...
صورت کبودش
زخمهاش
پاهاش رو نشون باباش میداد...
تا پرده از تشت طلا کنار زد
دید احوال بابا از دخترکش خرابتر است
برای همیشه چشمانش را بست...😭😭
شهادت غریبانه و مظلومانه نازدانهای که با سر بابایش آرامش کردند، دستهای کوچکی که چه گرههای بزرگی که وا میکند...
- ۶۱۶
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط