گلوله خورد به کمر تهیونگ لحظهای خشک شد بعد بیصدا روی زمین افتاد تو ...
𝓗𝓪𝓻𝓭-𝓮𝓪𝓻𝓷𝓮𝓭 𝓵𝓸𝓿𝓮
𝓟𝓪𝓻𝓽 𝟏𝟗
گلوله خورد به کمر تهیونگ. لحظهای خشک شد، بعد بیصدا روی زمین افتاد. تو هنوز متوجه نشده بودی، اما وقتی دیدی بدنش روی خاک سرد فرو میریزه، انگار زمین از زیر پاهات کشیده شد.
+تهیـــــوونگ! (با گریه)
تهیونگ با نفسهای بریده، چشمهاشو به زور باز نگه داشته بود:
× برو… زود باش… الان… (با درد و فشار)
سر تکون دادی، اشکها صورتت رو خیس کرده بودن:
+نه… من بی تو جایی نمیرم! خواهش میکنم، لطفاً چشاتو نبند… با من حرف بزن… فقط باهام حرف بزن… (با لرزش صدا)
سکوت سنگینی حاکم شد، تا اینکه صدای آرام اما ترسناک جونگکوک مثل خنجری توی قلبت فرو رفت:
_پس میخواستی از دست من فرار کنی… آره؟
+تو… تو باهاش چیکار کردی؟! (گریه و گلایه)
لبخند سردی گوشهی لبش نشست:
_ چیزی که حقش بود… مرگ. (کلمه آخر رو با تاکید کشید)
قدم برداشت و با بیرحمی دستت رو گرفت. با تمام قدرت کشیدت بالا، حتی فرصت نفس کشیدن نداشتی.
+ ولم کن! ولم کننن! من با تو هیچ جا نمیام، عوضی! تهیونگ… تهیونگ… (جیغ و گریه)
_اون دیگه مُرد… برای تو باید تموم بشه. از الان… فقط باید به من فکر کنی. فقط من! فهمیدی؟!
+نمیخوام! جیغ ولم کن! میخوام برم پیشش… نمیبینی؟ زندگیم داره جلوی چشمم از دست میره!
کوک، با چشمایی پر از جنون و فریادی خشن:
_ اون زندگی تو نیست… منم! فقط من!فهمیدییی؟!
ادامه دارد...
💬𝓒𝓸𝓶𝓶𝓮𝓷𝓽 𝟐𝟓
♥️𝓛𝓲𝓴𝓮 𝟐𝟓
𝓟𝓪𝓻𝓽 𝟏𝟗
گلوله خورد به کمر تهیونگ. لحظهای خشک شد، بعد بیصدا روی زمین افتاد. تو هنوز متوجه نشده بودی، اما وقتی دیدی بدنش روی خاک سرد فرو میریزه، انگار زمین از زیر پاهات کشیده شد.
+تهیـــــوونگ! (با گریه)
تهیونگ با نفسهای بریده، چشمهاشو به زور باز نگه داشته بود:
× برو… زود باش… الان… (با درد و فشار)
سر تکون دادی، اشکها صورتت رو خیس کرده بودن:
+نه… من بی تو جایی نمیرم! خواهش میکنم، لطفاً چشاتو نبند… با من حرف بزن… فقط باهام حرف بزن… (با لرزش صدا)
سکوت سنگینی حاکم شد، تا اینکه صدای آرام اما ترسناک جونگکوک مثل خنجری توی قلبت فرو رفت:
_پس میخواستی از دست من فرار کنی… آره؟
+تو… تو باهاش چیکار کردی؟! (گریه و گلایه)
لبخند سردی گوشهی لبش نشست:
_ چیزی که حقش بود… مرگ. (کلمه آخر رو با تاکید کشید)
قدم برداشت و با بیرحمی دستت رو گرفت. با تمام قدرت کشیدت بالا، حتی فرصت نفس کشیدن نداشتی.
+ ولم کن! ولم کننن! من با تو هیچ جا نمیام، عوضی! تهیونگ… تهیونگ… (جیغ و گریه)
_اون دیگه مُرد… برای تو باید تموم بشه. از الان… فقط باید به من فکر کنی. فقط من! فهمیدی؟!
+نمیخوام! جیغ ولم کن! میخوام برم پیشش… نمیبینی؟ زندگیم داره جلوی چشمم از دست میره!
کوک، با چشمایی پر از جنون و فریادی خشن:
_ اون زندگی تو نیست… منم! فقط من!فهمیدییی؟!
ادامه دارد...
💬𝓒𝓸𝓶𝓶𝓮𝓷𝓽 𝟐𝟓
♥️𝓛𝓲𝓴𝓮 𝟐𝟓
- ۱۲.۱k
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط