مادرم میگفت:

مادرم میگفت:
به دیوار تکیه کن، ولی به مردها ، نه ... !
که دیوار اگر پشتت را خالی کرد، سنگ است و گچ،
نهایت سرت میشکند..!
ولی اگر مردی رهایت کرد، دلت میشکند،
روح و تمام زندگیت میشکند،
و زنی که بشکند،
سنگ میشود
سرد و سخت، که نه میخندد، و نه میگرید . . . !
و این یعنی فاجعه . . . !
فاجعه زنی ست که از دلداده گی ترسیده . . .
دیدگاه ها (۳)

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهفتم: کسی که ماند---از مهمان‌خانه رف...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁷...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~جِما برای چند ثانیه فقط نگاهش کرد.ا...

شیسه ترسیده بود. شاید چهره سرد و بی خیالی به خودش می‌گرفت ام...

Custom bride part : 7

پارت ۲۲ — تهیونگ، نه! تو نمی‌تونی همین‌طوری—— می‌تونم.صدایش ...

رمان اسیر خان پارت سوم ۳

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁵. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.سری از تاسف بابت ...

پارت : 28 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*کلمه‌ی *سرگرمی* مثل اسید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط