دل من هرزه نبود ؛

دل من هرزه نبود ؛
دل من عادت داشت که بماند یک جا ...
به کجا ؟
معلوم است ، به در خانه تو !
دل من عادت داشت که بماند آن جا
پشت یک پرده توری ،که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...
دل من ساکن دیوار و دری که تو هر روز از آن می گذری
دل من ساکن دستان تو بود ...
دل من گوشه یک باغچه بود که تو هر روز به آن می نگری
راستی دل من را دیدی ؟
آن را گم کردم .. ؟!
دیدگاه ها (۳)

نگذار از قلبت خدایت را بگیرندبا یک قفس شورِ صدایت را بگیرندا...

‍ ‍ دوستت دارمبه اندازه ی سکوتیکه با دهان بستهدرگوشِ گریبانِ...

‍ ‍ ‍ با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو باشد که خستگی بشود شرم...

تا که رفتی ز برم می زده و  مات شدمدست شستم ز تو و غرق خیالات...

عاشقانه های شبنم

۰۱۲ حکمت و حکایت در افق عشق همسرانه

۰۱۲ | قدردانی یاد نعمت حضور همسرانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط