My little gem
My little gem 💎🤏#2
Dayana v''"
خب یادتونه پارت پیش بهتون گفتم میخوام زندگی تازه ای رو شروع کنم؟
از الان شروعـ شد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امروز هم مثل همیشه داخل کمپانی کار داشتیم
میخوام امروز سعی کنم از این بیرون رفتم و کارهام لذت ببرم 👍
خب یه پیرهن دو تیکه مشکی طوسی انتخاب کردم
از اونجایی که بنده سرما حالیم نیست فقط یه بوت بلند مشکی برداشتم که فقط برف تو کفشم نره
و اینم تا گفته نماند که من چشمام رنگیه و معمولا چشم رنگیا چشماشون خیلی ضعیفه و این برای همه عادیه عینکم رو برداشتم و چشمای سبز خوشگلم رو پست ویترین قشنگ تر کردم
از خونه زدم بیرون
راننده تو حیاط منتظر من بود...
من هیچوقت دوست نداشتم که از بقیه بیگاری بکشم و سعی میکنم با رانندم یا بقیه مهربون باشم
از ماشین پیاده شد و در ماشین رو برام باز کرد و تعظیم کرد
منم تعظیم کردم و بهش صب بخیر گفتم
ساعت رو نگاه کردم دقیقا۶:۴۵دقیقه بود من اصلا اهل صبحونه خوردن نیستم و این یه صرفهجویی در وقتم میکنه و از این بابت خوشحالم
۷:۲am
خب خوبه به موقع رسیدم
رفتم داخل کمپانی
همه بهم تعظیم کردن و منم مقابلشون تعظیم کردم
همه منو خیلی دوست دارن و بهم میگن تو را همه خیلی مهربونی!
خیلی خوشحالم که منو همچین آدمی میبینم
رفتم پیش دخترا
Dayana:صبح بخیر چطورید دخترا ؟
Lisa: به خانوم خانوما چقدر خوشگل شدین شما(چشمک)
Dayana:خیلی ممنونم مادمازل 🙂↔️
Rozi:دایانا واقعا به سرما اعتقادی نداری؟
Dayana:خیر سوال بعدی
Jeni: به جیگر خودم اومددد
Dayana:سلام جنی جونممممممم
Lisa:چرا این دوتا انقدر هم دیگه رو دوست دارن؟
Jiso:چطوری خوشگله
Dayana: قربونت
خب دخترا بریم سر تمرین ؟
4girl:لتس گو گرل
Dayana:بزن بریم...
(ادامه دارد...)
Dayana v''"
خب یادتونه پارت پیش بهتون گفتم میخوام زندگی تازه ای رو شروع کنم؟
از الان شروعـ شد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امروز هم مثل همیشه داخل کمپانی کار داشتیم
میخوام امروز سعی کنم از این بیرون رفتم و کارهام لذت ببرم 👍
خب یه پیرهن دو تیکه مشکی طوسی انتخاب کردم
از اونجایی که بنده سرما حالیم نیست فقط یه بوت بلند مشکی برداشتم که فقط برف تو کفشم نره
و اینم تا گفته نماند که من چشمام رنگیه و معمولا چشم رنگیا چشماشون خیلی ضعیفه و این برای همه عادیه عینکم رو برداشتم و چشمای سبز خوشگلم رو پست ویترین قشنگ تر کردم
از خونه زدم بیرون
راننده تو حیاط منتظر من بود...
من هیچوقت دوست نداشتم که از بقیه بیگاری بکشم و سعی میکنم با رانندم یا بقیه مهربون باشم
از ماشین پیاده شد و در ماشین رو برام باز کرد و تعظیم کرد
منم تعظیم کردم و بهش صب بخیر گفتم
ساعت رو نگاه کردم دقیقا۶:۴۵دقیقه بود من اصلا اهل صبحونه خوردن نیستم و این یه صرفهجویی در وقتم میکنه و از این بابت خوشحالم
۷:۲am
خب خوبه به موقع رسیدم
رفتم داخل کمپانی
همه بهم تعظیم کردن و منم مقابلشون تعظیم کردم
همه منو خیلی دوست دارن و بهم میگن تو را همه خیلی مهربونی!
خیلی خوشحالم که منو همچین آدمی میبینم
رفتم پیش دخترا
Dayana:صبح بخیر چطورید دخترا ؟
Lisa: به خانوم خانوما چقدر خوشگل شدین شما(چشمک)
Dayana:خیلی ممنونم مادمازل 🙂↔️
Rozi:دایانا واقعا به سرما اعتقادی نداری؟
Dayana:خیر سوال بعدی
Jeni: به جیگر خودم اومددد
Dayana:سلام جنی جونممممممم
Lisa:چرا این دوتا انقدر هم دیگه رو دوست دارن؟
Jiso:چطوری خوشگله
Dayana: قربونت
خب دخترا بریم سر تمرین ؟
4girl:لتس گو گرل
Dayana:بزن بریم...
(ادامه دارد...)
- ۳۱
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط