خانمش میگفت:

خانمش میگفت:
مهدی غذا که می‌خورد و تمام می‌شد میگفت"دست ننم درد نکنه" 😀
گفتم:من زنتم بگو دست زنم دردنکنه😕
گفت:صفیه! اینجور جاها میشی مامانم🙂
وقتی خواست برود...
پیشانی ام را بوسید😍 وگفت:
و بعضی اوقات هم میشی دخترم... 😍
دیدگاه ها (۳)

*گل یخ**فرشته*وقتی محمد نبود تو خونه آزاد بودم داشتم با ماهک...

#پارت سیزدهم رُز:رهام : بهتره بری بخوابی منم میرم خونه اشون...

*راز دل*ماه وش:مامانم با دیدنم لبخند کمرنگی زد رفتم پیشش وخم...

*نفس*..........پریوش خانم متحیر نگام کرد وگفت : خدای من ...ر...

😷 💔 +گفتھ بود هروقتــــ دلش میگیره‍ میاد اینجا...🙈 -مطمئنم ا...

*گل یخ* *فرشته*ماهک رو اورده بودم پارک داشت بازی می کرد با ل...

✔ #رمان_عاشقانه_از_سوریه_تا_منا❣ 🌷 #قسمت_چهل_و_چهارمتلفن م...

نه بحث سر اینه که تو بعضی جاها خیلی بچه میشی…در ضمن خیلی وقت...

My little princess Part...2سریع رفتم اتاق درو قفل کردم خاک ت...

✔ #رمان_عاشقانه_از_سوریه_تا_منا❣ 🌷 #قسمت_چهل_و_یکمسلما نام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط