استاد من
🧚🏻استاد من 🧚🏻
پارت³⁰
کوک:خب این چطوری
سلین :نه به رنگ لباس من نمیخوره رنگ لباس من زرشکی و این مشکی نههه برو یه کت و شلوار مشکی بردار
کوک:باشه
این چطوره
سلین :عالیییی خب دیگ بریم
برای آرایشگاه وقت بگیریم
کوک:بریم نهههه بیا خونه ی من خودم آمادت میکنم
سلین :مگه مافیا ها هم بلدن از این کار را
کوک:معلومه
سلین :باشه دیگ من میرم خونم (لپ کوک رو میبوسه)
کوک: تو الان چیکار کردی
سلین :ناراحت شدی
کوک:نهههههه مگه میشه من ناراحت بشم
فردا امتحان داریم حواست باشه
سلین :کوکککک چرا الان میگی آخه من الان چطوری تمرین کنم
کوک:هنوز وقت داری برووووو(خنده)
سلین :باشه بای
ویو سلین 🫄🏻
هوفففف الان باید بگه که امتحان ریاضی داریم
رفتم خونه و به یونا همه چیز. رو گفتم
یونا:خب اگه امتحان داریم من نمیام
سلین :باشه من میرم تمرین کنم
یونا :برو
چند ساعت بعد
حدود ساعت ۶صبح بود و من هنوزم داشتم تمرین میکردم
خیلی خوابم میومد اصلا نخوابیدم
به زور رفتم حموم و یه تینت زدم و رفتم مدرسه یه قهوه خوردم که شاید خوابم بپره ولی نهههه
زنگ خورد و جونکوک اومد
کوک:خب بچه ها امتحان داریم داخل گروه هم گفتم
همه:بله استاد ما برای امتحان آماده ایم
کوک:خب یکی این برگه هارو بخش کنه
و چند مین بعد که داشتم جواب امتحان هارو میدادم
کوک همش با یه پوزخنده نگام میکرد
و بعد از چند مین امتحان تموم شد
سلین :من تموم کردم
کوک:خانم کیم معلومه که دیشب نخوابیدید
سلین :بلهه نخوابیدم
بفرمایید اینم برگه امتحانم
ادامه دارد
بچه هااااا حمایت کنید 🍄 💮
پارت³⁰
کوک:خب این چطوری
سلین :نه به رنگ لباس من نمیخوره رنگ لباس من زرشکی و این مشکی نههه برو یه کت و شلوار مشکی بردار
کوک:باشه
این چطوره
سلین :عالیییی خب دیگ بریم
برای آرایشگاه وقت بگیریم
کوک:بریم نهههه بیا خونه ی من خودم آمادت میکنم
سلین :مگه مافیا ها هم بلدن از این کار را
کوک:معلومه
سلین :باشه دیگ من میرم خونم (لپ کوک رو میبوسه)
کوک: تو الان چیکار کردی
سلین :ناراحت شدی
کوک:نهههههه مگه میشه من ناراحت بشم
فردا امتحان داریم حواست باشه
سلین :کوکککک چرا الان میگی آخه من الان چطوری تمرین کنم
کوک:هنوز وقت داری برووووو(خنده)
سلین :باشه بای
ویو سلین 🫄🏻
هوفففف الان باید بگه که امتحان ریاضی داریم
رفتم خونه و به یونا همه چیز. رو گفتم
یونا:خب اگه امتحان داریم من نمیام
سلین :باشه من میرم تمرین کنم
یونا :برو
چند ساعت بعد
حدود ساعت ۶صبح بود و من هنوزم داشتم تمرین میکردم
خیلی خوابم میومد اصلا نخوابیدم
به زور رفتم حموم و یه تینت زدم و رفتم مدرسه یه قهوه خوردم که شاید خوابم بپره ولی نهههه
زنگ خورد و جونکوک اومد
کوک:خب بچه ها امتحان داریم داخل گروه هم گفتم
همه:بله استاد ما برای امتحان آماده ایم
کوک:خب یکی این برگه هارو بخش کنه
و چند مین بعد که داشتم جواب امتحان هارو میدادم
کوک همش با یه پوزخنده نگام میکرد
و بعد از چند مین امتحان تموم شد
سلین :من تموم کردم
کوک:خانم کیم معلومه که دیشب نخوابیدید
سلین :بلهه نخوابیدم
بفرمایید اینم برگه امتحانم
ادامه دارد
بچه هااااا حمایت کنید 🍄 💮
- ۱۳.۸k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط