رمان شیطان کش ( عشق پنهان )

رمان شیطان کش ( عشق پنهان )
در یک شب بارونی کلاغ ها به ارباب خبر دادند که در مکانی هر شیطان کشی که میرود کشته میشود ارباب تصیم گرفت ۲ هاشیرا رو به اونجا بفرسته چون حس ششم ارباب قوی بود متوجه عشق عجیب و خاصی بین شینوبو و گیو شده بود پس اونا رو به اون مکان فرستاد . . .
در مسیر رسیدن به اونجا . . .
شینوبو : پس ۱۷ شیطان کش کشته شدن ، شاید یکی از دوازده کیزوکی اونجا باشه . مگه نه تومیوکا سان ؟
گیو : نمیدونم ، شاید
شینوبو : خیلی سرد و بی احساسی ما با هم به مأموریت اومدیم پس باید با هم کنار بیایم 😊
گیو : کار ما فقط کشتن شیاطینه
شینوبو : خب باشه این نطر توعه 🙄
رسیدن به اونجا و با یک شیطان رو به رو شدن اون شیطان رده پایین ۳ بود که شینوبو با سم بیهوشش کرد و گیو هم کشتش
گیو : خب تموم شد بیا بریم
شینوبو : به این زودی ؟ نمیخوای یکم بیشتر بمونیم ؟ اینجا جنگل قشنگیه ! هوا هم خوبه اینجوری میتونیم کمی حرف بزنیم 😊
گیو : ما کارمون رو انجام دادیم باید بریم ( واقعا دلش میخواد بمونه ولی نمیخواد احساساتش رو آشکار کنه )
شینوبو : کارمون زود تموم شد وقت داریم حرف بزنیم !
گیو : راجب چی ؟
(شینوبو کمی فکر میکنه نمیدونه چی بگه فقط میخواد کمی بیشتر با گیو وقت بگذرونه )
شینوبو : هیچی . . . ولش کن بیا بریم 🤗
گیو : باشه . . .
فردا . . .
گیو از خواب بیدار میشه لبه ی تختش میشینه و به اتفاقات دیشب فکر میکنه
ذهن گیو : خسته شدم تا کی باید وانمود کنم ؟ اگه من یا اون بمیریم ولی هنوز بهش نگفته باشم که دوسش دارم چی ؟ ولی اگه بگم و اون دوسم نداشته باشه چی ؟ شخصیت من و اون خیلی با هم فرق داره اگه از من متنفر باشه چی ؟
برای بعدی لایک کن 😉
دیدگاه ها (۱۲)

رمان شیطان کش ( عشق پنهان )ذهن شینوبو : نیاز به فکر نیست مید...

رمان شیطان کش ( عشق پنهان )گیو : خب چی میخواستی بگی ؟شینوبو ...

میخوام پستام رو پاک کنم و از نو شروع کنم 😊 آنفالو نکنید

قالب قدی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط