「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」

#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦
مُـجــٰازاتـگـر
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 44
✦.................................

جونگکوک برای چند لحظه در چشمان او خیره ماند؛ گویی می‌خواست بفهمد پشت این آرامشِ مقتدرانه، چه طوفانی نهفته است. در نهایت، آرام سر تکان داد.


هوای اتاق بازجویی سنگین بود؛ آن‌قدر که حتی صدای نفس‌های افراد هم در سکوت پیچیده بود.


تهیونگ آرام میان ردیف افراد باند قدم می‌زد. نه عجله‌ای داشت و نه نیازی به نمایش قدرت؛ چرا که قدرتش، پیش از حضورِ خودش، در سکوتِ سالن و در ترسِ چشمانِ مجرمان مستقر بود. جیمین کنار در با پرونده‌ای در دست ایستاده بود و ویلیام نیز با احتیاط، اوضاع را زیر نظر داشت.

ناگهان، صدای خنده‌ی کوتاهی از میانِ یکی از افراد بلند شد. تمسخرآمیز بود، اما در آن سکوت، مثل یک خط قرمز عمل کرد.


قدم‌های تهیونگ متوقف شد. سالن در سکوتی مرگبار فرو رفت. مرد که هنوز متوجه اشتباهش نشده بود، سرش را بالا آورد:

مَرد: مگه چی شده؟ فقط خندیدم.

هیچ‌کس تکان نخورد. حتی جیمین هم، چون می‌دانست چه در پیش است، سرش را پایین انداخت. تهیونگ آرام به سمت مرد برگشت. چهره‌اش تغییری نکرد
همین بی‌تفاوتی، ترسناک‌ترین بخشِ ماجرا بود.

_ اِسمت

مرد: پارک جائه‌هون.

تهیونگ چند ثانیه نگاهش کرد، سپس پرونده را از جیمین گرفت و با آرامشی وسواسی، چند صفحه را ورق زد.

_ سه بار سابقه بازداشت. دو بار نقض توافق...فکر می‌کنی هنوز حق انتخاب داری؟

لبخند مرد محو شد و رنگ از رخسارش پرید. تهیونگ حتی صدایش را بالا نبرد
اما هر کلمه‌اش مثل ضربه‌ای سنگین فرود می‌آمد:

_ اینجا خیابون نیست. وقتی من سؤال می‌پرسم، جواب میدی وقتی من حرف می‌زنم، گوش میدی. و وقتی من سکوت می‌کنم... تو حتی باید نفس کشیدنت رو هم کنترل کنی.

مرد، سرش را پایین انداخت.

مرد: متوجه شدم قربان.

_ بلندتر.

مرد: متوجه شدم قربان!

تهیونگ بدون آنکه حتی ارزش وقت گذاشتن به او بدهد، بی‌تفاوت از کنارش گذشت.

چند دقیقه بعد، تهیونگ پشت میز اصلی نشست. روبروی او، جونگکوک قرار داشت؛ رئیس باند اژدها برخلاف بقیه، نه گستاخی می‌کرد نه التماس؛ فقط نگاه می‌کرد. دو رهبر، در دو سوی قانون، روبروی هم بودند.

جونگکوک: پس بالاخره رسیدیم به اینجا.

_ دیر یا زود باید می‌رسیدیم.

جونگکوک: همیشه مطمئن بودی که برنده میشی.

_ چون برای باخت برنامه‌ریزی نمی‌کنم.

جیمین و ویلیام، با دیدن این اعتمادبه‌نفسِ خطرناک، تنها سکوت کردند.

جونگکوک: حالا چی میشه؟

تهیونگ پرونده را بست. نگاهش سردتر از همیشه شد.

_ حالا؟ حالا قانون تصمیم می‌گیره. نه من، نه تو، و نه هیچ‌کسِ دیگه.
دیدگاه ها (۰)

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر 𝗣𝗔𝗥𝗧 : 45✦......................

Punisher fiction : https://wisgoon.com/p/5CRJY4Y26Z«+ مجازات...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 43✦....

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 42✦....

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:15«ویو راوی، 8:۱۹ AM، شرکت کیم» جیمین به آرامی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط