برایم کـــف زدند,
برایم کـــف زدند,
در آغوشـم گرفتند....
تایید و تشویقـــم کردند,
که آخر فراموشت کـردم....
دیگر تا ابد بر لـبانم لبخندی تَصنـعی مهــمان است.....
امـا بیـنِ خودمـان باشد ،
هـنوز تنـها دلبــرکم تو هسـتی...!
باورم کن که به وسعت دریا و به اندازه ی زیبایی چشمانت
هنوز در من شمعی روشن است,
و من…
در انتهای غروب , نگاهم را بسوی مشرق چشمانت دوخته ام...
تا بازتاب صداقتمان در دستان
تو تجلی کند …
در آغوشـم گرفتند....
تایید و تشویقـــم کردند,
که آخر فراموشت کـردم....
دیگر تا ابد بر لـبانم لبخندی تَصنـعی مهــمان است.....
امـا بیـنِ خودمـان باشد ،
هـنوز تنـها دلبــرکم تو هسـتی...!
باورم کن که به وسعت دریا و به اندازه ی زیبایی چشمانت
هنوز در من شمعی روشن است,
و من…
در انتهای غروب , نگاهم را بسوی مشرق چشمانت دوخته ام...
تا بازتاب صداقتمان در دستان
تو تجلی کند …
- ۸۰۶
- ۲۲ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط