Girl of the mansion

Girl of the mansion
Part ²⁹

ات ویو
رفتم تو اتاقم و لباسام رو عوض کردم و رفتم تو حال
♧دلت واسه تهیونگ تنگ شده
=معلومه که آره
♧ولی هنوز دوماه دیگه تا برگشتنش مونده
=میدونم
همون لحظه گوشی یونگی زنگ خورد و یونگی جواب داد
♧الو هیونگ....چی؟....خب به من چه.....گمشو بابا....من نمیام....من بیام چیکار.....ایشش باشه حالا.....خدافظ
=کی بود
♧جیم جی داداشم
جیم جی برادر بزرگتر یونگی بود
♧وسایلات رو جمع کن نمی تونم اینجا تنهات بزارم
=کجا؟
♧دگو
=هان! برو بابا من پام رو اونجا نمی زارم
♧میریم کلا یه دو شب میمونیم
=اونوقت چرا بریم؟
♧بابابزرگ سکته قلبی کرده
=اگه اینجوریه که من اصلاااا نمیام
♧من باید برم و نمیتونم تو رو تنها ول کنم دیگه دلیلش رو هم که بهت گفتم
=ایییش باشه، کی میریم؟
♧با ماشین میریم پس هر وقت آماده شدی
=یااااا با ماشین خیلی دوره
♧دیگه همین که هست
رفتم تو اتاقم و واسه دوروز وسایل گذاشتم تو یه چمدون کوچیک
یه تیشرت با یه دامن پوشیدم و از اتاق رفتم بیرون
=خب من آمادم
♧منم آمادم برو تو ماشین
رفتم بیرون و رفتم تو ماشین
یکم بعد هم یونگی اومد
♧تقریبا ۵ ساعت راهه پس رو مخم نمیری که خودت میدونی چیکار میکنم
=ایییش باشه
یونگی ماشین رو روشن کرد و حرکت کرد
(۳ ساعت بعد)
ات ویو
تو راه بودیم که شکمم تیر کشید
=آییی
♧چیشد؟
=من باید برم دستشویی
♧یکم جلوتر پمپ بنزین هست اونجا دستشویی هست
چند دیقه گذشت و رسیدیم به پمپ بنزین
رفتم دستشویی دیدم پریود شدم کیفم رو نگاه کردم دیدم تو کیفم پد نیست
داشتم فکر میکردم که چه خاکی باید به سرم بریزم و وقتی دیدم هیچ راهی نیست مجبور شدم به یونگی پیام بدم
یونگی ویو
تو ماشین نشسته بودم که به گوشیم پیام اومد
گوشیم رو روشن کردم دیدم اته
پ/= اممم میشه واسم پد بهداشتی بخری؟
پ/♧ جان؟
پ/= خیلی ببخشیدا اگه تو منو با خودت نمیوردی مجبور نبودی همچین کاری انجام بدی
پ/♧ خب باشه حالا ببینم چیکار میتونم بکنم
مجبور بودم اینکار رو بکنم
رفتم به سوپر مارکت
آخيش خدا رو شکر کسی تو سوپر مارکت نبود بخاطر همین سریع یه پد برداشتم و با کلی خجالت حساب کردم

شرط ها:
لایک ¹⁵
کامنت ⁵
دیدگاه ها (۱۲)

به زودی...اگه کامنتای این پست به 15 تا برسه میزارم از هر اکا...

Girl of the mansionPart³⁰یونگی ویو رفتم دم دره دستشویی زنونه...

نمی خواین شرط هارو برسونین؟شزط لایکا رسیده الان مونه کامت ها...

با تشکر از همکاری https://wisgoon.com/saemeh25 دیوونه

رمان امگا کوچولوی من پارت 1 ویو یونگی با آلارم گوشی از خواب ...

شروعی دوباره پارت ۹.

پارت ۱۰DarkBlaze ویو مایک :تا من برم اونجا بخوابمویو جنا :او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط