‏زندگی را گر توانستی به کام

‏زندگی را گر توانستی به کام
یک نفر شیرین کنی...
یا توانستی زمین تشنه ای را
سرخوش از باران کنی...
گر توانستی تو یک مرغ گرفتار از قفس بیرون کنی...
یا توانستی که دیوار اسارت
از بنا ویران کنی...
گر توانستی به خوان رنگیت
یک رهگذر مهمان کنی...
یا توانستی بدون حاجتی هم
ذکر آن یزدان کنی...
گر توانستی لباس بی ریای
عاشقی بر تن کنی...

"میتوانی آن زمان

فریاد ***انسان*** بودنت

بر کوی و بر برزن کنی...
دیدگاه ها (۱)

زندگی را گر توانستی به کامیک نفر شیرین کنی...یا توانستی زمین...

:زندگی را گر توانستی به کام یک نفر شیرین کنی...یا توانستی ز...

زندگی را گر توانستیبه کام یک نفر شیرین کنییا توانستی زمین تش...

زندگی را گر توانستی به کام یک نفر شیرین کنی یا توانستی زمین ...

اینجا دریاچه ای هست در جنوب غربی المان در شهر بیرکنفلد

زندگی را ...گر توانستی به کام یک نفر شیرین کنی...یا توانستی ...

زندگی را ...گر توانستی به کام یک نفر شیرین کنـــــی...یا توا...

زندگی را ...گر توانستی به کام یک نفر شیرین کنی...یا توانستی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط