تو مال منی
تو مال منی (۲)
P²
تورش رو کنار زدم که با چهره ا.ت مواجه شدم
+تو...ا.ت منی
_اسم منو از کجا میدونی آشغال عوضی شوهرمو کشتی راحت شدی
+تو منی نمیشناسی
_چرا باید آدم آشغال و عوضی ای رو مثل تو بشناسم
از اعصبانیت زبونم توی لپم کردم و فشار دادم تا یوقت اعصبانیتم رو سرش خالی نکنم
+ا.ت پاشو بریم خونه
_تنها خونه ای که من داشتم تویه قلب شوهرم بود که اونم ازم گرفتی کجا رو دارم
پاشد و از کنارم رد شد و به سمت در رفت
سریع پاشدم و دستش رو گرفتم که برگشت
+بعد از تو دیوونه شدم
_ولی من نمیشناسمت
+میشناسی باید پیشم بمونی
_چرا؟(گریه)
+چون تو مال منی جئون ا.ت(پوزخند)
با حرفم سمتش حمله ور شدم و بلندش کردم و سمت در رفتم
_ولم کن عوضی(گریه و داد)
+...
به سمت ماشین خودم رفتم و جلو سوارش کردم و خودم هم سوار شدم
با سرعت نور حرکت کردم سمت عمارت
_ا...اینجا کجا...کجاست منو آوردی
+...
ا.ت رو براید استایل بغل کردم و بردم تویه عمارت
تمام خدمتکار ها وقتی ا.ت رو دیدن تعجب کردن
بردمش بالا و روی تخت انداختم و روش خیمه زدم و سرم رو بردم توی گردنش و یه نفس عمیق کشیدم
+به بوت معتادم ا.ت
_هقق ولمم هقق کن
+بیبی تو باید پیشم بمونی
_منو بیبی صدا نک...(داد)
حرفش رو با یه سیلی قطع کردم
من نباید بهش کشیده میزدم
این بیماری سادیسمی نمیزاره من آروم حرفام رو بزنم
_تو هقق به من هقق سیلی زدی هقق(گریه)
+م...من دست خودم نبود
براید استایل بغلش کردم و دوباره گذاشتم روی تخت و
اسمات رو پارت بعد میزارم تویه کامنت ها نگران نباشید
P²
تورش رو کنار زدم که با چهره ا.ت مواجه شدم
+تو...ا.ت منی
_اسم منو از کجا میدونی آشغال عوضی شوهرمو کشتی راحت شدی
+تو منی نمیشناسی
_چرا باید آدم آشغال و عوضی ای رو مثل تو بشناسم
از اعصبانیت زبونم توی لپم کردم و فشار دادم تا یوقت اعصبانیتم رو سرش خالی نکنم
+ا.ت پاشو بریم خونه
_تنها خونه ای که من داشتم تویه قلب شوهرم بود که اونم ازم گرفتی کجا رو دارم
پاشد و از کنارم رد شد و به سمت در رفت
سریع پاشدم و دستش رو گرفتم که برگشت
+بعد از تو دیوونه شدم
_ولی من نمیشناسمت
+میشناسی باید پیشم بمونی
_چرا؟(گریه)
+چون تو مال منی جئون ا.ت(پوزخند)
با حرفم سمتش حمله ور شدم و بلندش کردم و سمت در رفتم
_ولم کن عوضی(گریه و داد)
+...
به سمت ماشین خودم رفتم و جلو سوارش کردم و خودم هم سوار شدم
با سرعت نور حرکت کردم سمت عمارت
_ا...اینجا کجا...کجاست منو آوردی
+...
ا.ت رو براید استایل بغل کردم و بردم تویه عمارت
تمام خدمتکار ها وقتی ا.ت رو دیدن تعجب کردن
بردمش بالا و روی تخت انداختم و روش خیمه زدم و سرم رو بردم توی گردنش و یه نفس عمیق کشیدم
+به بوت معتادم ا.ت
_هقق ولمم هقق کن
+بیبی تو باید پیشم بمونی
_منو بیبی صدا نک...(داد)
حرفش رو با یه سیلی قطع کردم
من نباید بهش کشیده میزدم
این بیماری سادیسمی نمیزاره من آروم حرفام رو بزنم
_تو هقق به من هقق سیلی زدی هقق(گریه)
+م...من دست خودم نبود
براید استایل بغلش کردم و دوباره گذاشتم روی تخت و
اسمات رو پارت بعد میزارم تویه کامنت ها نگران نباشید
- ۷۸۸
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط