ببارباران.... امشب بروی گونه ام

ببارباران.... امشب بروی گونه ام
سوختم، مرهم بنه بر لحظه های خسته ام

من غریبی خسته ام، باید تو آرامم کنی
اندکی از سوزش زخم درونم کم کنی

سوختم، مرهم بنه بر سینه ی صدچاک من
عاقبت باید بباری بر مزار و خاک من
دیدگاه ها (۲)

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_16ویو میراچند ثانیه فقط ...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌وچهارم: هتل---هتل.کوچک. دنج. اتاقی در ط...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

دستاتو دور گردنش حلقه کردی، فلیکس وقتی حلقه‌ی دست‌هات رو دور...

چند پارتی جونگ کوک

پارت پنجم: پچ‌پچِ نجاتتاریکیِ اون اتاق، مثلِ یه هیولایِ بزرگ...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

🖤 مافیای منقسمت هشتم | قانون جونگکوکساعت شش عصر بود.ات لپ‌تا...

سناریو:زخم التیامی/ادامه پارت ۴_امروز شنبه. چند روزی میشه که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط