ببارباران امشب بروی گونه ام

ببارباران.... امشب بروی گونه ام
سوختم، مرهم بنه بر لحظه های خسته ام

من غریبی خسته ام، باید تو آرامم کنی
اندکی از سوزش زخم درونم کم کنی

سوختم، مرهم بنه بر سینه ی صدچاک من
عاقبت باید بباری بر مزار و خاک من
دیدگاه ها (۲)

با حس عجیبی ، با حال غریبی ، دلم تنگتهپر از عشق و عادت ، بدو...

اگر چه بی تو رسیدم به فصل پایانیچقدر منتظرت بوده ام؛ نمی دان...

آماده این برای اوِلین بغل....و بوسه😂👍اسم رمان = آیا نفرت مان...

my exp.40e.2ا.ت حس کرد یه چیزی تو وجودش شکست.  اون همه نفرت،...

Anybody

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط