#انتخاب_من

#انتخاب_من
"پارت ۳"

بالکن کناره اتاق من یه لباس سفید دیده می‌شد

گل و گیاه داخل بالکن نمیزاشت درست چهره فرد رو ببینم ولی حدس می‌زدم که شاید نیک باشه

همونطور که داشتم نگاش میکردم یهو گوشیم زنگ خورد اونم چه زنگ گوشیه سمی من که اینو دست کاری نکرده بودم..

به صفحه گوشی نگاه کردم و دیدم بتی هست..حتما کاره خودشه


& خیلی خنده داره

بتی: آهنگ گوشیت سم خالص بود

& چطور عوضش کنم؟؟

بتی: نمیگم...می‌خوام ازم متنفر باشی

& چرا؟

بتی: چون اگه دلخور باشی کمتر دلت واسم تنگ میشه

& کار ساز نیست چون همین الانشم دلم برات تنگ شده.

بتی: ازت متنفرم لازم نکرده با ایم حرفات اذیتم کنی این چیزا رو بگی

& من هیچ کدوم از این لباس هارو نمیپوشم


همینطور که داشتم حرف میزدم به سمت آشپزخونه میرفتم تا یه چیزی بخورم

بتی: دیوونه شدی؟ باهاش لذت ببر

& طاقت این همه ول خرجی رو ندارم..خونه بوی عطر پودل میده

بتی: پس باید ناراحت باشم که پولدار شدی؟

آه باورت میشه حتی اجداد پدرش
دریاسالار انگلیس بودن

بتی: پس میلیون ها عکس شیر کن

& آره، حتما..من هیچی نخوردم و دارم میمیرم از گرسنگی

بتی: چرا از خدمتکارها نمیخوای؟

& حاضرم شرط ببندم که این خانواده حتی یدونه ساندویچ کثیفم ندارن

دره یخچال رو باز کردم

& درست حدس می‌زدم حتی یه ساندویچ کوفتی هم ندارن

دره یخچال رو که بستم با همون پسره که تو بالکن بود مواجه شدم و چون یهویی ضاحر شد ترسیدم و گوشیم افتاد اون ور

& هی ترسیدم

_ تو باید دختر همسر جدید پدرم باشی

راگو آنگوس چطور؟ یا مقداری رامن؟ اشترودل سیب؟ (اسم غذاها هست)

_ نمیدونم تو دهات چی می‌خوری اما اگه بخوای میتونی اوق بزنی

& نیکلاس درسته

_ درسته و شما ؟

& جدی میگی..

صدای گوشیم بلند شد انگار بتی هنوز قطع نکرده بود

بتی: هنوز اونجایی..سلین؟

_ سلین؟ مثل سیل خروشان

& درسته بلاخره یکی بود که دیکشنری بلد باشه

خم شم تا گوشیم رو بردارم ولی با یه سگ روبه‌رو شدم..

_ میدونی کلمه مورد علاقه ثور تو دیکشنری چیه؟
با الف شروع میشه بعد تی تی آ و تموم میشه با سی _ کا

& خنده دار نیست

_ اون دوستت نداره..فکر می‌کنه تو یواشکی و بی اجازه وارد شدی..اما درست نیست نه؟

از فرصت استفاده کردم و زود گوشی رو برداشتم

& بسه نیکلاس

_ اون مثل یک سگ پشمالو هستش ولی کمی با هوش تر

& تو بچگی به سرت زده دیوونه؟

سگ شروع به واق واق کردن

_ ثور خوشش نمیاد کسی بهم بی احترامی کنه (خم شد و پشت گوشم گفت)

بازم واق واق کرد

ترسیدم و رفتم پشت نیکلاس

& یه چیزی بگو لعنتی

_ آروم باش

اما اون بازم آروم نشد

_ ثور بس کن

ماهیتابه رو از روی میز برداشتم

_ چیکار میکنی؟

& جدی باید بزنمش

_ اگه احساس خطر کنه تیکه تیکت میکنه

& باید با ماهیتابه بزنم تو سرت.

_ ثور بشین

یهو دستمو گرفت و نزدیک من اومد

_ تو دیوونه ایی نه؟

_به هرحال از اون فاصله نمی تونستم کک و مک تورو ببینم خواهر جون.

هولش دادم اون ور

& من نه خواهرتم و نه یه چیزی شبیه اون

مامانم و ماتئو وارد آشپزخونه شدن

ماتئو: میبینم که همدیگه رو دیدین!

& آه آره نیک خیلی خوبه اما من از ثور بیشتر خوشم اومده

& درسته عزیزم بیا اینجا
بیا اینجا پسر کوچولو هی

& نمیدونم چش شده حتما ترسوندمش

رافاعلا: اوه راستی یادت نره سلین امشب شام میریم بیرون

& آره یادمه مامان

اینو گفتم و رفتم داخل اتاقم..

___

ویو شب

_ من وقت نشناسی واسم مهم نیست اما این شام تایم بدی داره

ماتئو: متأسفم قابل مذاکره نیست

یه صداهایی از پایین می‌شنیدم اهمیت نمی‌دادم به صدا ها و همینطور که میرفتم پایین با صدای پاشنه کفشم همه نگاها رو من افتاد


ماتئو: تو حسابی خیره کننده شدی سلین

آخرین پله رو اومدم پایین و داشتم به سمت دره خروجی میرفتم میدونستم که نیک داره نگام میکنه...گفتم بهش یه تیکه ایی بندازم


& چرا یه عکس نمی‌گیری؟

اینو گفتم و رفتم

نیکلاس با ماشین خودش رفت و من هم سوار ماشین ماتئو شدم

چقدر این دوتا حرفای مسخره ایی میزنن

ماتئو: هوا چقدر بوی خوبی میده

یه نفس کشیدم و هوا رو دادم به ریه هام راست می‌گفت بوی خوبی میده

داشتم از پنجره به ماه نگاه می‌میکردم که ماشین نیکلاس پیدا شد ابروش رو داد بالا

منم دهنم رو براش کج کردم که دیدم یه پوک از سیگارش کشید و پرت کرد بیرون و گاز داد..فازش رو خریدارم

بلاخره رسیدیم و ماشین پارک شد

روی صندلی که رضو کرده بودن نشستیم وقتی که غذا هارو گارسون آورد دست نیک‌ رو لمس کرد و اون هیچ واکنشی نشون نداد.. جالبه

ماتئو و مامانم داشتن درمورد تابستون حرف می‌زدن که مامانم‌ یه حرفی زد و باعث تعجب نیکلاس شد....


____________________________


...ادامه دارد🌉


اسلاید ۲. لباس سلین


مرسی از حمایتاتون🌷
دیدگاه ها (۰)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط