[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]
The Forced Law
━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━
پارتے²³

عمارت توی سکوتِ محض بود و فقط نورِ ماه از پنجره‌های قدنما می‌تابید روی سالن. آلیس مثل یه گربه رفت تو آشپزخانه، درِ یخچالِ بزرگِ استیل رو باز کرد. نورِ زردِ یخچال خورد توی صورتش.

چشم‌های خاکستری‌ش برق زد! یه ظرف پر از توت‌فرنگی‌های درشت و شکلاتی اون وسط بود. ظرف رو کشید بیرون، نشست روی اوپنِ بلندِ آشپزخانه، پاهای ظریفش رو توی هوا تکون داد و اولین توت‌فرنگی شکلاتی رو گذاشت تو دهنش.

«به‌به... حداقل نسکافه و شکلاتاشون عالیه!» زیر لب با ذوق زمزمه کرد و یه توت‌فرنگی دیگه برداشت.

همون لحظه، صدای قدم‌های آروم و سنگینی از چارچوب درِ آشپزخانه شنیده شد.

آلیس توی همون حالت که توت‌فرنگی توی دهنش بود، خشکش زد. سرش رو چرخوند.

جونکوک دمِ در ایستاده بود!

یک شلوار راحتی مشکی پوشیده بود و تیشرتش هم درآورده بود. بدنش پر از تتواهای خفن و عضلاتِ تراشیده‌شده بود که توی نورِ کم‌رنگِ آشپزخانه بدجور به چشم می‌آمد. هنوز چند تا خطِ زخمِ کهنه هم روی سینه‌اش مشخص بود. یه لیوان خالی توی دستش بود و خسته به نظر می‌رسید.

نگاهِ مشکیِ جونکوک چرخید روی آلیس. از پاپوش‌های خرگوشی‌ش شروع شد، اومد روی شلوارک کوتاه، تیشرتِ خرسیِ صورتی، موهای گوجه‌ای‌ش و در نهایت دورِ دهنِ آلیس که کمی شکلاتی شده بود!

یک تای ابروی جونکوک رفت بالا. تهِ چشم‌های سردش یه علامت تعجبِ بزرگ نشست. این همون دختری بود که نیم‌ساعت پیش توی بالکن داشت براش خط‌ونشان می‌کشید؟

آلیس که حسابی غافلگیر شده بود، هراسِ اولیه‌اش رو مخفی کرد. توت‌فرنگی رو قورت داد، چانه دقیقش رو داد بالا، پاهایش رو روی اوپن روی هم انداخت و با همون لحن شیطون و پرجراتش گفت:
«چيه آقای یخ‌مکک؟ لخت راه افتادی توی عمارت، فکر کردی فقط خودت سهمیه شکلات داری؟»

جونکوک بدون این‌که حرفی بزنه، آروم آمد جلو. قدِ بلند و عضلانی‌اش روی آلیس سایه انداخت. رفت سمت دستگاه تصفیه آب، لیوانش رو پر کرد و یک‌نفس سر کشید.

بعد، لیوان رو گذاشت روی اوپن، دقیقاً چند سانتیِ دستِ آلیس. خم شد سمتش. اون‌قدر نزدیک شد که آلیس بوی تلخ و جذابِ عطرش قاطی با بوی سیگار رو حس کرد.

جونکوک با اون چشم‌های مشکی و خطرناکش زل زد توی چشم‌های خاکستریِ آلیس. نگاهش یک لحظه افتاد روی لب‌های شکلاتیِ آلیس و با همون صدای بم، آروم و خش‌دارِ نیمه‌شبش گفت:
«داری مالِ منو می‌خوری، بچه.»

آلیس ابرویی بالا انداخت، یک توت‌فرنگیِ دیگه از ظرف برداشت، گرفت جلوی صورت جونکوک و با یه پوزخند لجبازانه گفت:
«مالِ تو بود؟ چه بد! الان دیگه مالِ منه... می‌خوای پسش بگیری؟»

جونکوک چند ثانیه‌ی کامل هیچ حرکتی نکرد. نگاهِ تیره و عمیقش بین توت‌فرنگیِ شکلاتی توی دستِ آلیس و چشم‌های خاکستری و پرجراتش چرخید. فاصله اون‌قدر کم بود که آلیس می‌تونست داغیِ نفَس‌های جونکوک رو روی پوستِ صورتش حس کنه.

جونکوک یه پوزخندِ خیلی محو و خطرناک زد. دستِ راستی که تا بالای مچ پر از تتوی اژدها و نمادهای مافیایی بود را آورد بالا. انگشتِ شستش را خیلی آروم و لمس‌کننده کشید گوشه‌ی لبِ آلیس و ردِ شکلات را پاک کرد.

پوستِ دستش سرد بود و این تضاد با گرمای صورتِ آلیس، باعث شد یک لحظه تمام بدنش مورمور بشه. آلیس نفسش توی سینه حبس شد، اما تلاش کرد حتی یک سانتی‌متر هم عقب نکشه تا کم نیاورد.

جونکوک انگشتش را آورد جلو، نگاهی به ردِ شکلات روی شستش انداخت، بعد مستقیم زل زد توی چشم‌های خاکستریِ آلیس و انگشتش را گذاشت توی دهنش و پاکش کرد!

آلیس چشم‌هایش از حدقه زد بیرون. باورش نمی‌شد این مردِ مغرور و یخ‌مکک همچین کاری کرده باشه!

جونکوک قد راست کرد، دستش را کرد توی جیب شلوارش و با همون صدای بم و خش‌دارِ نیمه‌شبش گفت:
«پسش گرفتم، بچه.»


ادامه دارد...

#شرط_ها ←3۰ لایک‌ ــ ۳۰ کامنت _ ۱۰ بازنشر

#DarkRomance #MafiaRomance #Obsession #DarkAcademia #ForbiddenLove #AgeGap #EnemiesToLovers #Possessive #PsychologicalThriller #Tragedy #EmotionalDamage #Angst #SlowBurn #ToxicRelationship #IntenseLove #MorallyGrey #DarkAesthetic #Bookstagram #WriterLife #WattpadStories #SpicyBooks #DarkTales #Duet #DubiousConsent
دیدگاه ها (۶۷)

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے²²به مح...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے²¹فردا ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے¹⁵آلیس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط