درخت وفا را کنون برگ ریز است

درخت وفا را کنون برگ ریز است

ازین برگ ریز وفا می‌گریزم

گه از سایهٔ غیر سر می‌رهانم

گه از خود چو سایه جدا می‌گریزم

چو بیگانه‌ای مانم از سایهٔ خود

ولی در دل آشنا می‌گریزم

دلم دردمند است و هم درد بهتر

طبیب دلم کز دوا می‌گریزم

مرا چشم درد است و خورشید خواهم

که از زحمت توتیا می‌گریزم #«خاقانی»  #بخون
دیدگاه ها (۱)

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

تو ای آهوی من کجا می گریزیچه کردم که بی اعتنا می گریزیخدا خو...

ترا چون حدیث وفا دوست دارمچو حل گشته ام در وجود تو با خونترا...

تورا چون نسیم صبا دوست دارم تورا چون حدیث وفا دوست دارمچو حل...

تورا چون نسیم صبا دوست دارم تورا چون حدیث وفا دوست دارمچو حل...

ترا چون نسیم صبا دوست دارم ترا چون حدیث وفا دوست دارمچو حل گ...

ترا چون نسیم صبا دوست دارم ترا چون حدیث وفا دوست دارمچو حل گ...

تورا چون نسیم صبا دوست دارم تورا چون حدیث وفا دوست دارمچو حل...

تورا چون نسیم صبا دوست دارم تورا چون حدیث وفا دوست دارمچو حل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط