چند پارتی کوک
چند پارتی کوک
پارت ²
سیاهی مطلق تقریبا بعد از ۲۰ دقیقه کوکی ، رو بیدار کرد تا سوار هواپیما بشن ا.ت که حالش همچین خوب نبود آروم آروم راه میرفت که کوکی چمدون ها رو داد دست اعضا و خودش از بازوی ا.ت گرفت تا زودتر برن تا دیر نشده .
ویو کوک
ا.ت اولای سفر حالش خوب بود واسه ما خوشمیگذشت ولی بعدا حالش خراب شده بود و همش با دستش شکمش رو فشار میداد ازش پرسیدم ولی جواب نداده بود پس منم همچین اصرار نکردم بعد از مدتی به فرودگاه رسیده بودیم ولی ا.ت هنوز خواب بود زود بیدارش کردم خیلی آروم میومد منم رفتم تا کمکش کنم
جیمین : ا.ت حالت خوبه؟
+ ا.ارع خوبم نگران نباشین
نامجون : میتونی به ما هم بگی خوب
+ میگم چیزی نیست ( یکمی داد ) و بعدش از درد نزدیک بود بیفته که کوک گرفت و گفت
- هیونگ لطفا بیشتر چیزی نپرسید خوب شاید شخصیه
همه بدون حرفی دوباره راه افتادن ولی از چشماشون میشد نگرانی شون رو خوند
توی هواپیما ( ویو ا.ت )
دلم بدجور درد میکرد منم یه مسکن ار کیفم در آوردم و خوردم و بازم خوابیدم ( کناره کوکی بوده )
ویو کوک
از چشماش معلوم بود که درد داشت ولی چیزی نگفتم بعدا متوجه شدم خوابش برده و سرش رو گذاشته رو شونه ی من خیلی کیوت خوابیده بود مثل خودم خرگوش شده بود انگاری ...
مدتی از حرکت هواپیما گذشته بود و بلاخره هواپیما فرود اومد همه داشتیم پیاده میشدیم دلم نیومد ا.ت رو بیدار کنم پس برآید استایل بغلش کردم و پیاده شدیم نامجون هیونگ از قبل یه ماشین اجاره کرده بود اینبار جدا نشدیم و همه سوار یه ماشین شدیم دیگه واسه ا.ت جا نمونده بو. که گذاشتمش روی پاهام و با یه دستم از گردنش گرفته بودم تا نیفته ...
ادامه دارد ...
( دوستان کوک روی ا.ت کراش داره و اغضا خبر داره واسه همین از حرکتی که زدم توجهی نکردند)
سلام شکلاتام امیدوارم خوشتون بیاد
حمایت فراموش نشه لطفا
بای بای
پارت ²
سیاهی مطلق تقریبا بعد از ۲۰ دقیقه کوکی ، رو بیدار کرد تا سوار هواپیما بشن ا.ت که حالش همچین خوب نبود آروم آروم راه میرفت که کوکی چمدون ها رو داد دست اعضا و خودش از بازوی ا.ت گرفت تا زودتر برن تا دیر نشده .
ویو کوک
ا.ت اولای سفر حالش خوب بود واسه ما خوشمیگذشت ولی بعدا حالش خراب شده بود و همش با دستش شکمش رو فشار میداد ازش پرسیدم ولی جواب نداده بود پس منم همچین اصرار نکردم بعد از مدتی به فرودگاه رسیده بودیم ولی ا.ت هنوز خواب بود زود بیدارش کردم خیلی آروم میومد منم رفتم تا کمکش کنم
جیمین : ا.ت حالت خوبه؟
+ ا.ارع خوبم نگران نباشین
نامجون : میتونی به ما هم بگی خوب
+ میگم چیزی نیست ( یکمی داد ) و بعدش از درد نزدیک بود بیفته که کوک گرفت و گفت
- هیونگ لطفا بیشتر چیزی نپرسید خوب شاید شخصیه
همه بدون حرفی دوباره راه افتادن ولی از چشماشون میشد نگرانی شون رو خوند
توی هواپیما ( ویو ا.ت )
دلم بدجور درد میکرد منم یه مسکن ار کیفم در آوردم و خوردم و بازم خوابیدم ( کناره کوکی بوده )
ویو کوک
از چشماش معلوم بود که درد داشت ولی چیزی نگفتم بعدا متوجه شدم خوابش برده و سرش رو گذاشته رو شونه ی من خیلی کیوت خوابیده بود مثل خودم خرگوش شده بود انگاری ...
مدتی از حرکت هواپیما گذشته بود و بلاخره هواپیما فرود اومد همه داشتیم پیاده میشدیم دلم نیومد ا.ت رو بیدار کنم پس برآید استایل بغلش کردم و پیاده شدیم نامجون هیونگ از قبل یه ماشین اجاره کرده بود اینبار جدا نشدیم و همه سوار یه ماشین شدیم دیگه واسه ا.ت جا نمونده بو. که گذاشتمش روی پاهام و با یه دستم از گردنش گرفته بودم تا نیفته ...
ادامه دارد ...
( دوستان کوک روی ا.ت کراش داره و اغضا خبر داره واسه همین از حرکتی که زدم توجهی نکردند)
سلام شکلاتام امیدوارم خوشتون بیاد
حمایت فراموش نشه لطفا
بای بای
- ۸۹۲
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط