عشقی دوباره

عشقی دوباره
p⁶
"ویو ا.ت"

چند ثانیه سکوت. قلبم داشت می‌زد. همه چی توی ذهنم مرور می‌شد. ترس‌هام. امیدهام. قولی که به خودم داده بودم.

_ن...آره(لبخند)

لبخند زد. اون لبخند معصومانه. انگار یه بچه که تازه اسباب‌بازی مورد علاقه‌اش رو گرفته.

+مرسی بدون بهترین انتخاب رو کردی

_حالا نمیخوای منو از این حصار آزاد کنی(خنده)

+اومم نه

_باش(دست به سینه و اونور رو نگاه میکنم که مثلا قهرم)

همینجوری چشمام بسته بود که دیدم روی هوام...قلبم پرید تو دهنم

_هی بزارم زمین

+باشه بابا نترس(خنده)

گذاشتم روی اپن. نشستم روی اپن آشپزخونه. پاهام آویزون بود. کوک نگاهم کرد و خندید:

+خیلی کوچولویی انقدری(با دستش 🤏 اینو نشون میده)

_(خنده)

خندیدم. خنده‌ام که گرفت، چشمانش افتاد به لبام. یه نگاه کوتاه. سریع. ولی من دیدمش.

_عمرا

+خیلی منحرفی میدونستی

_عههه ببخشید

+منم منظورم همون بود

_دیگ به دیگ میگه روت سیاه(خنده)

هر دو زدیم زیر خنده. خنده‌ای که توی خونه پیچید. خنده‌ای که انگار همه ترس‌ها رو می‌شست.

بعد بلندم کرد. دوباره بغلم کرد. این بار نرم‌تر. روی مبل نشست و منم گذاشت روی پاش. دستش رو پشت گردنم برد و سرم رو نزدیک صورتش کرد.

آروم...خیلی آروم...لباش رو گذاشت روی لبم

مک عمیقی ازش زد.

منم همراهیش کردم.

دستم رو گذاشتم روی سینه‌اش. قلبش تند تند می‌زد. انگار داشت می‌گفت "این واقعیه. من عشق واقعی هستم"
دیدگاه ها (۸۴)

برای اینکه ۵ تا پارت بزارمباید پارت ۵ و ۶ رو به ۵۰ تا لایک و...

عشقی دوبارهp⁷"ویو ا.ت"ازش جدا شدم، ولی هنوز دستش پشت گردنم ب...

عشقی دوبارهp⁵"ویو ا.ت"نشسته بودم روی تخت و گوشی رو دستم گرفت...

عشقی دوبارهp⁴"ویو ا.ت"واقعا دلیلی نمیبینم به فکر اون پسرمآخه...

فرشته کوچولو........پارت ۱۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط