دیوارها و درهای بسته ...

دیوارها و درهای بسته ...

پنجره های تاریک ....

و دلی غمگین و تنها ...

سکوتی بزرگ ....

با که سخن بگویم ..
دیدگاه ها (۱)

ﺧﺪﺍﯾﺎ ؛ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﺳﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﺯﺷﺖ ﺍﺳﺖ ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ﺭﻓﺘﻦ ! ﺩﺳﺖ ﭘﺮ آمده ام...

ای مرهم عشــقآهای ..بهـــانه ی عاشقانه هایمدلـم "تــو " راف...

دیدمت یک شب به دریا خیره بودی تا سحرکاش دریای تو بودم دل به ...

گل را به عزیزان میدهند ومحبت را به مهربانانکدام لایق تو باشد...

آدم های بزرگ درباره ایده ها سخن می گویندآدم های متوسط درباره...

ادم های غمگین همیشه لبخند قشنگی دارندمی خندند ، اما دلی پر ...

از پشت میز تا میان مردم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط