call me daddy11
عصبی پماد رو از روی زمین برداشتم و با کفش لنگه به لنگم رفت سمت ایینه و روی لبم زدم و بعد ماساژ دادم و کفشمو پوشیدمو رفتم پایین..
همشون سر میز بودن و منتظر من بودن،نشستم و شروع کردم به خوردن...مامانم یهو گفت:
-این چیه پوشیدی؟
گفتم:
-لباس،طرز تهیه اش رو میخواین بهتون یاد بدم؟
خواست چیزی بگه ولی نیکول دستشو گرفت که اروم شد...چشم از این صحنه ی حال بهم زن گرفتمو خواستم لقمه ی بعدی رو بخورم که گفت:
-برو بالا و عوضش کن با این هیچ جا نمیبرمت!
چنگالو گذاشتم توی ظرف و بلند شدم:
-و اگه فکر کردی من قراره باهات بیام خیلی احمقی
ایندفعه قبل از مامانم نیکول حرف زد:
-آنیا فکر نمیکنی داری زیاده روی میکنی توی حرف زدن با مادرت؟
خیلی جلوی خودمو گرفتم چیزی نگم ولی:
-و شما باید برای من مشخص کنی چجوری حرف بزنم؟
چیزی نگفت که رفتم سمت در،مامانم داد زد:
-داری کجا میری؟
درو باز کردم و گفتم:
-جهنم!
و بعد رفتم بیرون و درو بستم...شروع کردم به راه رفتن و هندزفریم رو زدم توی گوشم.
هیچ کدومشون برام مهم نبودن امروز روز منههه
اول از همه امروز یک فشن شو راه انداختن میرم اونجا و بعد از اینکه نمایش رو نگاه کردم برای مدلینگ اودیشن میدم و بعدم میرم رستوران و ناهار میخورم و بعد برای گارسونی تست میدم و بعدم میرم شهربازی با چندتا از دوستای قدیمیم و بعدممم،هوفف میرم خونه.
سریع تاکسی گرفتم که گفت:
-کجا میرین؟
نگاش کردم،ماشالله همه ی پسرای ایتالیا خوشگلن،گفتم:
-من اینجارو نمیشناسم فقط امروز یک نمایش شو برگزار میشه،میدونی کجاست؟
گفت:
-اها اره منم داشتم میرفتم همونجا
خب به من چه؟الدنگ...گفتم:
-اها خوبه.
یکم که گذشت گفتم:
-گرممه میتونی کولرو روشن کنی؟
اره ای گفت و دکمه ی کولرو زد،چرا اینجا اینقدر هوا گرمه هوف
وقتی رسیدم خواستم پول رو بدم گفت:
-نیازی نیس...
گفتم:
-میخوای ازت شکایت کنم که کارتو درست انجام نمیدی و وسط کارت میای فشن شو میبینی؟نه معلومه که نه منم نمیخوام پس اینو بگیر چون من دیرمه روزت بخیر
شوکه گفت:
-نیازی نیست نقد بدی..میخواستم اینو بگم و اینکه من از زیر کارم در نرفتم امروز روز تعطیلمه و اومدم دوستم که مدله رو ببینم
گفتم:
-اوه شت...ببخشید من فقط امروز یکم اعصاب ندارم همین الان یجورایی از خونه در رفتمو...بزار سرتو در نیارم بفرما اینم کارت
همشون سر میز بودن و منتظر من بودن،نشستم و شروع کردم به خوردن...مامانم یهو گفت:
-این چیه پوشیدی؟
گفتم:
-لباس،طرز تهیه اش رو میخواین بهتون یاد بدم؟
خواست چیزی بگه ولی نیکول دستشو گرفت که اروم شد...چشم از این صحنه ی حال بهم زن گرفتمو خواستم لقمه ی بعدی رو بخورم که گفت:
-برو بالا و عوضش کن با این هیچ جا نمیبرمت!
چنگالو گذاشتم توی ظرف و بلند شدم:
-و اگه فکر کردی من قراره باهات بیام خیلی احمقی
ایندفعه قبل از مامانم نیکول حرف زد:
-آنیا فکر نمیکنی داری زیاده روی میکنی توی حرف زدن با مادرت؟
خیلی جلوی خودمو گرفتم چیزی نگم ولی:
-و شما باید برای من مشخص کنی چجوری حرف بزنم؟
چیزی نگفت که رفتم سمت در،مامانم داد زد:
-داری کجا میری؟
درو باز کردم و گفتم:
-جهنم!
و بعد رفتم بیرون و درو بستم...شروع کردم به راه رفتن و هندزفریم رو زدم توی گوشم.
هیچ کدومشون برام مهم نبودن امروز روز منههه
اول از همه امروز یک فشن شو راه انداختن میرم اونجا و بعد از اینکه نمایش رو نگاه کردم برای مدلینگ اودیشن میدم و بعدم میرم رستوران و ناهار میخورم و بعد برای گارسونی تست میدم و بعدم میرم شهربازی با چندتا از دوستای قدیمیم و بعدممم،هوفف میرم خونه.
سریع تاکسی گرفتم که گفت:
-کجا میرین؟
نگاش کردم،ماشالله همه ی پسرای ایتالیا خوشگلن،گفتم:
-من اینجارو نمیشناسم فقط امروز یک نمایش شو برگزار میشه،میدونی کجاست؟
گفت:
-اها اره منم داشتم میرفتم همونجا
خب به من چه؟الدنگ...گفتم:
-اها خوبه.
یکم که گذشت گفتم:
-گرممه میتونی کولرو روشن کنی؟
اره ای گفت و دکمه ی کولرو زد،چرا اینجا اینقدر هوا گرمه هوف
وقتی رسیدم خواستم پول رو بدم گفت:
-نیازی نیس...
گفتم:
-میخوای ازت شکایت کنم که کارتو درست انجام نمیدی و وسط کارت میای فشن شو میبینی؟نه معلومه که نه منم نمیخوام پس اینو بگیر چون من دیرمه روزت بخیر
شوکه گفت:
-نیازی نیست نقد بدی..میخواستم اینو بگم و اینکه من از زیر کارم در نرفتم امروز روز تعطیلمه و اومدم دوستم که مدله رو ببینم
گفتم:
-اوه شت...ببخشید من فقط امروز یکم اعصاب ندارم همین الان یجورایی از خونه در رفتمو...بزار سرتو در نیارم بفرما اینم کارت
- ۳۷.۴k
- ۳۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط