~سرنوشت من چیست~
~سرنوشت من چیست~
پارت دوم
ادامه
ویو شوگا
یهو با حرفی که نامجون زد شوک بدی به بدنم وارد شد
خیلی وقت بود راجبش صحبت نکرده بودیم...
بخاطر همین فقط بخاطر یه چیز چرتی که دست خودمم نیست
دارم از اضطراب قرمز میشم..اره از آینده..آینده ای که چندبار
نزدیک بود با دستای خودم تمومش کنم
ویو جین
داشتیم درمورد کنسرت امروز صحبت میکردیم ولی
نامجون باعث شد سکوت سنگینی بینمون اتفاق بیوفته
اره..اون درباره ی آینده سوال پرسید و ماهم مثل همیشه
با کلی ترس و اضطراب جوابی بهش ندادیم..
ویو نامجون
همش تو فکر این بودم که کی درباره ی آینده سوالی از
بچه ها بپرسم ولی هم میترسیدم که دوباره هممون
دلشوره ی بدی بگیریم..ولی..خودمو جمع کردم و خیلی پرقدرت
یه سوال درباره ی آینده پرسیدم ولی...با چهره های غمگین و
ترسیدشون رو به رو شدم
واقعا درکشون میکردم..خیلی غیر منتظره بود ولی مجبور بودم
انگار میخواستن با تمام وجود گریه کنن و خودشونو
خالی کنن ولی غرورشون اجازشو نمیداد...
ادامه دارد...
قشنگ شده؟ادامه بدم؟
پارت دوم
ادامه
ویو شوگا
یهو با حرفی که نامجون زد شوک بدی به بدنم وارد شد
خیلی وقت بود راجبش صحبت نکرده بودیم...
بخاطر همین فقط بخاطر یه چیز چرتی که دست خودمم نیست
دارم از اضطراب قرمز میشم..اره از آینده..آینده ای که چندبار
نزدیک بود با دستای خودم تمومش کنم
ویو جین
داشتیم درمورد کنسرت امروز صحبت میکردیم ولی
نامجون باعث شد سکوت سنگینی بینمون اتفاق بیوفته
اره..اون درباره ی آینده سوال پرسید و ماهم مثل همیشه
با کلی ترس و اضطراب جوابی بهش ندادیم..
ویو نامجون
همش تو فکر این بودم که کی درباره ی آینده سوالی از
بچه ها بپرسم ولی هم میترسیدم که دوباره هممون
دلشوره ی بدی بگیریم..ولی..خودمو جمع کردم و خیلی پرقدرت
یه سوال درباره ی آینده پرسیدم ولی...با چهره های غمگین و
ترسیدشون رو به رو شدم
واقعا درکشون میکردم..خیلی غیر منتظره بود ولی مجبور بودم
انگار میخواستن با تمام وجود گریه کنن و خودشونو
خالی کنن ولی غرورشون اجازشو نمیداد...
ادامه دارد...
قشنگ شده؟ادامه بدم؟
- ۵۹۹
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط