وقتی یه شبو کنار هم میگذرونین
وقتی یه شبو کنار هم میگذرونین
رگیولوس بلک
پدر و مادرش خونه نبودن و برای یه سفر فوری خونه رو ترک کرده بودن کل روزو شیطونی کرده بودین و رسما خونه رو به گند کشیده بودین جوری که با اینکه ساعت ۱۰ بود ولی شدید خواب آلود بودین
=خوابت میاد عزیزم؟
-خیلی
لبخندی بهت زد و دستاشو زیر زانوهات و پشت کمرت گذاشت و با بغل کردنت به سمت پلهها رفت دستتو دور گردنش انداختی و سرتو به شونهش چسبوندی و چشماتو بستی
با حس نرمی تخت چشماتو باز کردی که متوجه شدی تو اتاقشی
-رگی؟چرا منو آوردی اتاق خودت؟
=میخوام پیش هم بخوابیم پرنسس
اومد سمتت و کنارت دراز کشید و کشیدتت تو بغلش و سرتو روی شونهش گذاشت و بوسه عمیقی رو پیشونیت زد
=خوب بخوابی عزیزکم
................
متیو ریدل
کوییدیچ رو به طرز فحیعی باخته بودن و متیو عصبی و ناراحتتر از همیشه بود روی تختش نشسته بودین و اون سرشو روی پات گذاشته بود و تو موهای فر خیسشو نوازش میکردی
=ا.ت؟
-بله متیو؟
=میشه امشبو پیشم بمونی؟
-البته ولی بیا قبلش موهاتو خشک کنم
=نه نمیخوام
سرشو بلند کرد و لب زد:دراز بکش
دراز کشیدی که اومد روت و سرشو روی سینهت گذاشت و بغلت کرد و بعد از بوسیدن گردنت شب بخیری زمزمه کرد که تو لبخندی زدی و موهاشو بوسیدی و به نوازش موهاش ادامه دادی
..................
دریکو مالفوی
حالش به شدت بد بود و فشاری که این روزا روش بود به حدی زیاد شده بود که با وجود مغرور بودنش تو بغلت آروم گرفته بود سرش روی بازوت بود و تو موهای نرمشو نوازش میکردی و متوجه اشکهایی که هر از گاهی از چشمای قشنگش میریختن میشدی ولی چیزی نمیگفتی تا خودش آروم بشه و با بغل کردنش و نوازشهات نشون میدادی که کنارشی
...................
تام ریدل
تب کرده بودی و تام نمیتونست تنهات بزاره چون تعطیلات کریسمس بود و دوستات و همه هم اتاقیهات خونهشون بودن بعد از اینکه داروهاتو بهت داد نشست روی تخت و تو رو تو بغلش کشید و بین پاهاش قرار گرفتی و سرتو روی سینهش گذاشت لحافو روت کشید و پیشونیتو بوسید که جا به جا شدی و سرتو روی شکمش گذاشتی و دستاتو دور کمرش گذاشتی و دوست دارم آرومی زمزمه کردی که لبخندی زد و لب زد:منم دوست دارم عسلم حالا یکم استراحت کن
موهاتو نوازش میکرد و کل شبو بیدار بود و مدام دمای بدنتو چک میکرد
............
لورنزو برکشایر
تعطیلات تابستون بود و با دوستاتون امشبو تو خونه خانواده تو جمع شده بودین چون والدینت مسافرت کاری بودن همه دوستاتون خوابیده بودن به جز شما دو تا که جلوی تلویزیون رو کاناپه تو بغل هم گره خورده بودین و با خوردن خوراکی فیلم میدیدین
رگیولوس بلک
پدر و مادرش خونه نبودن و برای یه سفر فوری خونه رو ترک کرده بودن کل روزو شیطونی کرده بودین و رسما خونه رو به گند کشیده بودین جوری که با اینکه ساعت ۱۰ بود ولی شدید خواب آلود بودین
=خوابت میاد عزیزم؟
-خیلی
لبخندی بهت زد و دستاشو زیر زانوهات و پشت کمرت گذاشت و با بغل کردنت به سمت پلهها رفت دستتو دور گردنش انداختی و سرتو به شونهش چسبوندی و چشماتو بستی
با حس نرمی تخت چشماتو باز کردی که متوجه شدی تو اتاقشی
-رگی؟چرا منو آوردی اتاق خودت؟
=میخوام پیش هم بخوابیم پرنسس
اومد سمتت و کنارت دراز کشید و کشیدتت تو بغلش و سرتو روی شونهش گذاشت و بوسه عمیقی رو پیشونیت زد
=خوب بخوابی عزیزکم
................
متیو ریدل
کوییدیچ رو به طرز فحیعی باخته بودن و متیو عصبی و ناراحتتر از همیشه بود روی تختش نشسته بودین و اون سرشو روی پات گذاشته بود و تو موهای فر خیسشو نوازش میکردی
=ا.ت؟
-بله متیو؟
=میشه امشبو پیشم بمونی؟
-البته ولی بیا قبلش موهاتو خشک کنم
=نه نمیخوام
سرشو بلند کرد و لب زد:دراز بکش
دراز کشیدی که اومد روت و سرشو روی سینهت گذاشت و بغلت کرد و بعد از بوسیدن گردنت شب بخیری زمزمه کرد که تو لبخندی زدی و موهاشو بوسیدی و به نوازش موهاش ادامه دادی
..................
دریکو مالفوی
حالش به شدت بد بود و فشاری که این روزا روش بود به حدی زیاد شده بود که با وجود مغرور بودنش تو بغلت آروم گرفته بود سرش روی بازوت بود و تو موهای نرمشو نوازش میکردی و متوجه اشکهایی که هر از گاهی از چشمای قشنگش میریختن میشدی ولی چیزی نمیگفتی تا خودش آروم بشه و با بغل کردنش و نوازشهات نشون میدادی که کنارشی
...................
تام ریدل
تب کرده بودی و تام نمیتونست تنهات بزاره چون تعطیلات کریسمس بود و دوستات و همه هم اتاقیهات خونهشون بودن بعد از اینکه داروهاتو بهت داد نشست روی تخت و تو رو تو بغلش کشید و بین پاهاش قرار گرفتی و سرتو روی سینهش گذاشت لحافو روت کشید و پیشونیتو بوسید که جا به جا شدی و سرتو روی شکمش گذاشتی و دستاتو دور کمرش گذاشتی و دوست دارم آرومی زمزمه کردی که لبخندی زد و لب زد:منم دوست دارم عسلم حالا یکم استراحت کن
موهاتو نوازش میکرد و کل شبو بیدار بود و مدام دمای بدنتو چک میکرد
............
لورنزو برکشایر
تعطیلات تابستون بود و با دوستاتون امشبو تو خونه خانواده تو جمع شده بودین چون والدینت مسافرت کاری بودن همه دوستاتون خوابیده بودن به جز شما دو تا که جلوی تلویزیون رو کاناپه تو بغل هم گره خورده بودین و با خوردن خوراکی فیلم میدیدین
- ۵۵.۹k
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط