تکپارتیشب پر ستارهتکپارتی
🪐تکپارتی🌟شب پر ستاره🌟تکپارتی🪐
تهیونگ خسته از اجراهای بیپایان، یه شب بیصدا رو میخواد.
تو، با اون لبخند آروم و نگاه پر از فهم، کنارش نشستی روی نیمکت کنار رود سن.
باد آروم موهات رو تکون میده، و تهیونگ با صدای آروم میپرسه:
"تو واقعاً وجود داری؟ یا یه خیال شیرینی که ذهنم ساخته؟"
تو لبخند میزنی، دستت رو آروم روی دستش میذاری و میگی:
"اگه خیال بودم، چرا قلبت اینقدر آروم شده؟"
اون لحظه، هیچ صدایی نیست جز صدای رود، و نگاه تهیونگ که توی چشمات گم شده.
یه آهنگ آروم از دور میاد، شاید هم صدای دل تهیونگه که فقط برای تو میخونه.
اون شب، تهیونگ نمیخواد برگرده به دنیای واقعی.
چون تو، براش همون آرامشی هستی که همیشه دنبالش بوده.
💜پایان💜
تهیونگ خسته از اجراهای بیپایان، یه شب بیصدا رو میخواد.
تو، با اون لبخند آروم و نگاه پر از فهم، کنارش نشستی روی نیمکت کنار رود سن.
باد آروم موهات رو تکون میده، و تهیونگ با صدای آروم میپرسه:
"تو واقعاً وجود داری؟ یا یه خیال شیرینی که ذهنم ساخته؟"
تو لبخند میزنی، دستت رو آروم روی دستش میذاری و میگی:
"اگه خیال بودم، چرا قلبت اینقدر آروم شده؟"
اون لحظه، هیچ صدایی نیست جز صدای رود، و نگاه تهیونگ که توی چشمات گم شده.
یه آهنگ آروم از دور میاد، شاید هم صدای دل تهیونگه که فقط برای تو میخونه.
اون شب، تهیونگ نمیخواد برگرده به دنیای واقعی.
چون تو، براش همون آرامشی هستی که همیشه دنبالش بوده.
💜پایان💜
- ۳.۰k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط