به زیرزمین اول رسیدم و وارد یکی از سلول ها شدم. جاسوسی که

به زیرزمین اول رسیدم و وارد یکی از سلول ها شدم. جاسوسی که گرفته بودیم یه پسر نسبتا جوون بود؛ حدودا ۱۸ ساله‌.
《خب شنیدم که از دیروز حرفی نزدی‌. اسمت چیه؟》
با صدای ضعیفی جواب داد:《جیمز》
《پس هنوز می‌تونی حرف بزنی، خوبه.》
دستکش های سیاهم رو محکم و شروع به انجام کارم کردم.
نیم ساعت گذشته بود و هنوزم حرفی نمی‌زد‌. انگار باید از آخرین راه ممکن استفاده کنم. با لبخند خنجر مورد علاقه‌ام رو برداشتم و چند قسمت از بدنش رو بریدم.
《به نظرم بهتره سریع تر حرف بزنی. چون تا چند دقیقه دیگه توانایی نفس کشیدنم نداری.》
با کنجکاوی بهم خیره شد که ادامه دادم:《خنجرم آغشته به یکی از سم های مورد علاقه‌ام، بوتولینوم¹ بود که باعث فلج شدن و از کار افتادن سیستم تنفسی میشه. اگه پادزهرشو بهت تزریق نکنم می‌میری. نمی‌خوای اینجوری بشه نه؟》
حس ترسی که داخل چشم‌هاش به وجود اومد واقعا لذت بخش بود. احتمالا با این اوضاع دیگه کوتاه بیاد.
(دقایقی بعد)
پادزهر رو که بهش تزریق کردم، نفس راحتی کشید. حق داشت چون حالا که زنده مونده، ولش می‌کنن بره. اگه بتونه از مافیایی که فرستادنش اینجا فرار کنه، می‌تونه زنده بمونه.

پا‌نوشت:
سم بوتولنیوم: کلستریدیوم بوتولنیوم نوعی باکتری هست که سم بتولونیوم رو تولید می‌کنه و در محیط بی‌هوازی رشد می‌کنه و باعث سندروم بوتولیسم میشه. این سم باعث فلج شدن و از کار افتادن سیستم تنفسی میشه. جالبه بدونین که این باکتری توی قوطی کنسرو هست. به همین دلیل باید کنسرو رو بجوشونین تا سم از بین بره و خود باکتری هم بعد از باز شدن قوطی از بین میره.(این مطلب رو توی زیست امسالم خونده بودم 😁😂)

خبب اینم پارت ۲ ولی متاسفانه حمایت ها خیلی کمه. اینجوری واقعا انگیزه ای برای نوشتن ندارم 🙂

MH🤍
دیدگاه ها (۰)

(فلش بک، ۱۳ سال پیش)"ولی من واقعا دوست دارم زودتر برم‌. مهار...

《مرگ و زندگی》تضاد ها در کنار یکدیگر زیبایی خاصی می‌آفرینند. ...

و شخصیت های اصلی، آیریس و تئودور وینزر

دیروز فراموش کردم که بگم. پارت گذاری این رمان به طور فعلی سه...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁹ ات : از اون تعریف ن...

p2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط