Part
Part 2
با خودم لعنتی زیر زبون گفتم و تقریبا آروم زمزمه کردم الان وقتش نبود و محکم تر دلمو فشار دادم و صورتم رو مچاله کردم باید میرفتم دستشویی خواستم بلندشم که همون پسره اومد و منو بغل کرد و خودش برد سمت دستشویی با اینکه کلی دست و پا زدم ولی انگار که نه انگار وقتی به دستشویی رسیدیم منو گذاشت زمین و گفت الان میرم برات پد میخرم و رفتشو درم پشت سرش بست من که تموم مدت لال شده بودم و نمیدونستم اینجا چه خبره با تعجب در افکارم فرو رفتم که یهو در زده شدم میتونم بگم که تهش شاید 2 دقیقه طول داده باشه درو نصفه باز کردم جوری که فقط پلاستیکو بده بهم چقدر خرید کرده بوددد واقعا همهی اینا لازم نیست فقط یه پد میخواستم یکی از بسته هارو باز کردم پدی رو برداشتم و کارای لازم کردم قبل از رفتن تو ی اینه نگاهی به خودم انداختم و آبی به صورتم زدم و بعد درو باز کردم و به بیرون از دستشویی رفتم اون روی تخت نشسته بود رو به بهش گفتم
ات: واقعا نیاز نبود اینقدر وسایل بگیری ممنونم
جونگکوک:خواهش...فظیفه بودکوچولوم
ات:کوچولوم؟ اول اینکه لقب نزار رو من دوما اینجا کجاست چیشده و چه خبره؟ ها؟ (کلمه آخر رو با کمی صدای بلند میگه)
جونگکوک :تو به من فروخته شدی چرا؟ چون که پدر احمقا داخل قمار با من باخت داد و بالا ترین وآرایش تو بودی و حالا هم مال منی و هرکاری دلم بخواد و هرشور بخوام صدات میزنم بیبی (کاملا خونسرد دور ات دور خورد و اینو گفت و کلمه آخر رو بخش بخش توی گوشش گفت و ازش فاصله گرفت)
ویو ات
وقتی اینو شنیدم چشام یک لحظه سیاهی رفت و گلوم پر از بغض و چشمام پر از اشک شد باورم نمیشد انتظار هرچی داشته باشم انظار اینو از پدرم نداشتم، یعنی من الان وسیله سرگرمی یه اشغال روانی که حتی نمیشناسمش شدم یعنی اینقدر تو زندگیم سختی کشیدم که سرنوشتم به اینجا ختم بشه بغض وحشتناکی گلوم رو چنگ میزد نفسم بالا نمیومد و سعی در نریختن اشکام داشتم
با خودم لعنتی زیر زبون گفتم و تقریبا آروم زمزمه کردم الان وقتش نبود و محکم تر دلمو فشار دادم و صورتم رو مچاله کردم باید میرفتم دستشویی خواستم بلندشم که همون پسره اومد و منو بغل کرد و خودش برد سمت دستشویی با اینکه کلی دست و پا زدم ولی انگار که نه انگار وقتی به دستشویی رسیدیم منو گذاشت زمین و گفت الان میرم برات پد میخرم و رفتشو درم پشت سرش بست من که تموم مدت لال شده بودم و نمیدونستم اینجا چه خبره با تعجب در افکارم فرو رفتم که یهو در زده شدم میتونم بگم که تهش شاید 2 دقیقه طول داده باشه درو نصفه باز کردم جوری که فقط پلاستیکو بده بهم چقدر خرید کرده بوددد واقعا همهی اینا لازم نیست فقط یه پد میخواستم یکی از بسته هارو باز کردم پدی رو برداشتم و کارای لازم کردم قبل از رفتن تو ی اینه نگاهی به خودم انداختم و آبی به صورتم زدم و بعد درو باز کردم و به بیرون از دستشویی رفتم اون روی تخت نشسته بود رو به بهش گفتم
ات: واقعا نیاز نبود اینقدر وسایل بگیری ممنونم
جونگکوک:خواهش...فظیفه بودکوچولوم
ات:کوچولوم؟ اول اینکه لقب نزار رو من دوما اینجا کجاست چیشده و چه خبره؟ ها؟ (کلمه آخر رو با کمی صدای بلند میگه)
جونگکوک :تو به من فروخته شدی چرا؟ چون که پدر احمقا داخل قمار با من باخت داد و بالا ترین وآرایش تو بودی و حالا هم مال منی و هرکاری دلم بخواد و هرشور بخوام صدات میزنم بیبی (کاملا خونسرد دور ات دور خورد و اینو گفت و کلمه آخر رو بخش بخش توی گوشش گفت و ازش فاصله گرفت)
ویو ات
وقتی اینو شنیدم چشام یک لحظه سیاهی رفت و گلوم پر از بغض و چشمام پر از اشک شد باورم نمیشد انتظار هرچی داشته باشم انظار اینو از پدرم نداشتم، یعنی من الان وسیله سرگرمی یه اشغال روانی که حتی نمیشناسمش شدم یعنی اینقدر تو زندگیم سختی کشیدم که سرنوشتم به اینجا ختم بشه بغض وحشتناکی گلوم رو چنگ میزد نفسم بالا نمیومد و سعی در نریختن اشکام داشتم
- ۳.۴k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط