#زندگی_احساسی_من

#زندگی_احساسی_من
#part24
بعد از خوردن زنگ تمامی بچه ها به سمت کافه تریا رفتن انیا که نگران بود که خانواده قراره از هم بپاشه سرش گیج رفت
بکی:عه وا انیا حالت خوبه
انیا:واهایی وای انیا خوبه بکی
بکی:میگم انیا تو برای رقصیدن میخوای کی رو انتخاب کنی
انیا:عا خب پسر دوم
بکی که دیگه مطمئن شده بود انیا از دامیان خوشش میاد دنبال راه حل براش گشت
بکی : خب انیا همه چیزو باید خیلی باکلاس و زیبا و رمانتیک شروع کنی تا دامیان تورو ببینه و بهت درخواست بده
انیا:چی چجوری باید اون چیزی که گفتی باشه انیا بلد نیست
بکی : خب من بهت یاد میدم غروب میام دنبالت تا بریم لباس بخریم
انیا:باشه بکی انیا غروب اماده میشه
انیا و بکی که حرفاشونو زدن ناخوداگاه(فعک نکنمممم) جولیا حرفاشون رو شنیده بود
جولیا"چی عمرا نه نه نمیزارم من کسی هستم که با دامیان میرقصه نشونتون میدم"
جولیا:الیزابت
الیزابت :بله جولیا ساما
جولیا:خیلی زود میری میفهمی که انیا و بکی قراره به کدوم فروشگاه برن که لباس میخوان بخرن
الیزابت:چشم جولیا ساما
جولیا کمی مکث کرد و یهو بلند داد زد
جولیا:چرا همینجا وایسادی برو دیگه
الیزابت سریع با دو رفت
جولیا برق لبی به لباش زد و اروم اروم به سمت دامیان رفت
جولیا با عشوه گری و خیلی لوس مانند به زبون اورد
جولیا:دامیان عزیزم میتونم کنارت بشینم باهم حرف بزنیم ما که اشتی کردیم درسته
دامیان که به جولیا شک کرده بود که باز میخواد چیکار کنه به زبون اورد
دامیان : میتونی بشینی
و اون دوتا گرم صحبت شدند و جولیا کارهای همیشگیش رو ادامه داد
در اون بین انیا و بکی که دیدنشون بکی با اخم گفت
بکی : مطمئنم فهمیده که میخوای خودتو خوشگل کنی دل دامیان و ببری اون کار ها رو میکنه
انیا:انیا حالش از جولیا و پسر دوم بهم خورد اه اه انیا حالش بد شد
بعد از چند ساعت و زنگ خونه*
بکی:انیا من غروب ساعت 18:00 میام دنبالت خواب نباشی ها
انیا:باشه بکی انیا نمیخوابه
و به سمت خونه هاشون رفتن
✩。:•.───── ❁ - ❁ ─────.•:。✩
خب اینم پارت جدید اگه کوتاه بود ببخشید زود به زود دیگه پارت میزارم اگه این مخم کار کنه و خب امیدوارم واقعا خوشتون بیاد با این نویسندگی چرت من جدی اصلا چجوری میخونید رمانو ^_^
دوستون دارم تا پارت و یا پست بعدی سایونارا(︶︿︶)
دیدگاه ها (۱)

#شینوبو #شینوبو_کوچو #میتسوری #میتسوری_کانروجی

#شینوبو #شینوبو_کوچو #کانائه

ازدواج با توپارت 7 هفتمذهن آنیااز روزی که اومدم به امارت 3 ر...

حسم به تو....p17:----: هه...فکر میکنی من باور میکنم؟ اولین پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط