وقتی از پشت پنجره خاطرات به تماشایت می نشستیم برق نگاهت معمار تمام خاطرات ...

.
وقتی از پشت پنجره خاطرات به تماشایت می نشستیم برق نگاهت معمار تمام خاطرات و احساس میشد!
برق نگاهی که هیچ وقت نصیبمان نشد!
آن روزها ولی ما با خیال زنده بودیم.
لبخند و شادی هم به همان خیالبافی ها بود.
آنقدر می بافتیم که دیگر کار از روزی ۱۰ رَچ گذشت!
اما آن پنجره حقیقت داشت ، همدم بود، حرف میزد در عین سکوتش با ما!
چایی نمی خورد ولی با تمام وجودش پای #چای خوردنمان نشسته بود، خسته نمی شد، #سکوت میکرد ولی حوصله سربر نبود!
بروی ناخوشی ها سدی محکم و بروی خوشی ها آغوشش را باز میکرد!
بهار که میشد همیشه گشاده رو بود
زمستان اما هرچند تلخی میکرد ولی باز با تلخیش وجودمان را سرشار از گرما و #لبخند میکرد.
پنجره چه اوفتاده بود گاهی وقت ها سنگ صبور عصبیت هامان بود، میشکستیم ولی جز صدای شیشه چیزی به گوشمان نمی رسید!
براستی #پنجره دلباختمان بود!
بسته زبان یک بار هم رویش نشد بگوید ...
آری پنجره حقیقت داشت ولی حیف من نفهمیدم!
.
.
📝 #مهراب_پورجعفری
_____________________________________ #دلتنگی #دلنوشته #کودک #عکس #کپشن #روزنوشت #خاطرات #ادبی #مهراب #زندگی #یامن_لامخاطب_له #محبت #رفاقت #تلخ #دوستی #art #حرف_دل #دل #نوشته #نوشته_خاص #عکس_خاص #pic
دیدگاه ها (۲)

((یاد باد آنکه زما))ن فقط وقت سفرک بهیچوقت مرایاد نکرد!📝 #م...

خدایا آسمانت متری چند؟ ؟دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد.... #حسی...

انا و حَبیبیصوتانِ فی شفةٍ واحدهمن ومعشوقمدو صداییم در یک ده...

یک سری از تضاد ها میتونن قشنگ باشنمثل تو که قوی ترین نقطه ضع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط