#امگای_سرکش

#امگای_سرکش

Part:14

تهیونگ: یاااااااا دو هزاریییییی بزارم زمیننن

اون مرده هیچ اهمیتی به تهیونگ نمی داد بعد از پنج مین اون رو نشوند روی صندلی و محکم با طناب بستش هیچ صدایی نمی یومد که تهیونگ گفت

تهیونگ: هوییییییییی هیچ خورییی اینجا نیستتت

همین که این حرف رو زد یه صدای نسبتا نازک بلند شد و و گفت

[ علامتش رو ٪ میزاریم ]

٪: بهت نمیاد انقدر بی ادب باشی کوچولو

تهیونگ: تو دیگه کیی ای؟

٪: من؟ من آنا ام

تهیونگ شوکه شد و گفت

تهیونگ: آنا؟ اکس جئون؟

٪: خوبه پس هنوز من رو یادته

تهیونگ: مگه ماهی امممم خب دیشب بود دیدمتتت

٪: هیییس صدات رو بیار پایین

تهیونگ: یاااا چی از جون من می خوای هاااا؟

٪: هیچی فقط باید یکم باهات بازی کنیم

تهیونگ: بزار برممم قول میدم به هیچکس چیزی نگمم

٪: اوه

آنا روبه بادیگاردش اشاره کرد که تهیونگ رو بزنن بادیگاردش هم به سمت تهیونگ و اون رو از روی صندلی باز کرد و با یه طناب آویزونش کرد

تهیونگ: ولممممم کنینننننننننننننن

بادیگاردش آنا یه چوب برداشت و تقریبا نیم ساعت داشت به کمر و باسن تهیونگ ضربه میزد تهیونگ دیگه جونی براش نمونده بود که آنا گفت

٪: ولش کنین

-: چشم

بعدش بادیگارد آنا تهیونگ رو آزاد کرد و روبه آنا گفت

-: چکارش کنیم خانم؟

٪: ببرینش بندازینش دم امارت جئون

-: چشم

بعدش بادیگارد آنا تهیونگ رو بلند کرد و اون رو انداخت روی شونش رو سوار ماشین کردش

تهیونگ: عایی بزارین برمم دیگهه هیقق(در حالی که بدنش درد میکنه)

-: اون دهنت رو ببند وگرنه دوختش میزنم برات

تهیونگ چیزی نگفت و فقط از درد بدنش گریه میکرد

ویو جئون:
از بیرون اومدم خونه همین که وارد شدم تهیونگ رو صدا کردم اما هیچ جوابی نگرفتم رفتم داخل آشپزخونه دیدم مواد غذایی هایی که روی میز بودن بعضی هاشون ریختن روی رمین و بعضی از ظرف ها هم شکستن

جئون: یعنی چی شده؟ تهیووووونگگگگگگ

هر چقدر صداش زدم نبود نکنه فرار کرده همینجوری که داشتم فکر میکردم زنگ امارت به صدا در اومد به سمت آیفون رفتم هیچکس جلوی در نبود اما گفتم

جئون: بله؟

تهیونگ روی زمین افتاده بود و حتی نمی تونست تکون بخوره که با شنیدن صدای جئون با تنها جونی که براش مونده بود گفت

تهیونگ: کمکم کننننن(صداش ارومه)

جئون: تهیونگگ؟

جئون صدای آروم تهیونگ رو شناخت و سریع بدون هیچ حرفی به سمت در امارت رفت و وقتی در رو باز کرد با بدن خونی تهیونگ که دم در دراز کشیده بود روبه رو شد و با شوک گفت

جئون: چی شدهههه؟ چراااا اینجوری شدییی؟

تهیونگ نمی تونست جوابش رو بده جئون هم فهمید که حالش بده و نمی تونه جوابش رو بده بیخیال سوالات توی ذهنش شد و تهیونگ رو برآید استایل کرد و اون رو داخل برد و روی کاناپه دراز کرد و شروع به در آوردن لباساش کرد

تهیونگ: اخخخخ آروم وحشییی

جئون: معلومه چکار کردیییی هااااننن؟

تهیونگ: بخاطر اون اکس تو هیققق من توی هیققق همچین وضعیتیممم

جئون: چی؟ بخاطر انا؟

تهیونگ: آرهه

جئون در حالی که جعبه کمک های اولیه رو آورده بود و می خواست پماد رو بزنه روی کمر تهیونگ گفت

جئون: دقیق توضیح بده

تهیونگ بت صدای بلندش و با عصبانیت گفت

تهیونگ: اون دهن گشادت رو ببندددددد و کارت رو بکنننن کمر و کونم درد میکنههههه

جئون به حرفای تهیونگ خندید و گفت

جئون: باشه باشه

بعدش جئون تهیونگ رو به پشت خوابوند و شروع به پماد زدن به کمر تهیونگ کرد

تهیونگ: آخ درد دارههه

جئون: تحمل کنن

تهیونگ: اخخ

جئون بعد از چند مین تمام زخم های کمر تهیونگ رو پماد زد و گفت

جئون: خب کمرت تموم شد

تهیونگ: آخ درد میکنههههه

جئون: هومم

و بعدش جئون یکدفعه باکسر و شلوار تهیونگ رو باهم تا روی زانوش در آورد که تهیونگ گفت

تهیونگ: معلومهههه چه گوهی داری می خوریییییییی
دیدگاه ها (۳)

#گروگان_قلبم #part_25(دو هفته ای میگذشت وهنوز دلش درد میکرد ...

#گروگان_قلبم #part_25 دود شد و رفت هوا )(الفا جونگکوک را محک...

فالوشه قشنگام

عرررر چه اهنگ بهش میاد🙂‍↕️🙂‍↕️

#امگای_سرکش Part:4جئون: حیفی برده باشی اما خب باید تاوان اشت...

#امگای_سرکش Part:8تهیونگ: سلام مرسی تو خوبی؟جیهوپ: اوهوم خوب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط