#Part105

#Part105
#آدمای_شرطی
🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸

شیرین هم اروم برای تمام مراحل پشت سرم اروم قدم برمیداشت و هیچی نمیگفت وقتی نگاش میکردم اخم میکرد و روش رو میکرد یه سمت دیگه
همینکه اینجا هم بود بس بود برای من حتی همه ی اخم و تخمش هم برای من شیرین بود
ته دلم از اون نا امیدی که تو رستوران وجودم رو دربر گرفته بود الان پر شده بود از یه امیدی از جنس عشق
اگه واقعاً ازم متنفر بود الان اینجا نبود نه؟
تسویه حساب کردم و به شیرین گفتم بریم
رفتم پشت فرمون نشستم شیرین هم بغلم نشست
همش برمیگشت سمت من میخواست حرفی بزنه ولی دوباره سرش رو بر میگردوند یه سمت دیگه
_ شیرین؟
_ هوم!
با اخم نگاش کردم
_ مامان بابات یادت ندادند که کلمه ی هوم زشته!
یکی از ابروهاش رو داد بالا و قیافه ای برام گرفت
_ به تو ربطی داره؟
تو گلو خندیدم بحث رو ادامه ندادم
_ ممنون که تو اون شرایط ولم نکردی!
شونه هاش رو انداخت بالا
+ بزارش پای جبران
گنگ نگاهی بهش انداختم
_ جبران چه چیزی؟
+ خوب وقتهایی که درد داشتم تو میدونستی تو خونه قرص ندارم برام دم در میذاشتی، یا وقتی سرما خورده بودم برام قرص سرماخوردگی و شربت گلو درد و ... میخریدی و جلو در میذاشتی بعد اس ام اس میدادی که برم برش دارم
دیدگاه ها (۱)

^o^) (^o^)دختر کوچولو از جا پرید. جوری که انگار وحشتناک ترین...

#pain#P¹⁰⁴#Season²_ چطور ممکنه؟.... درسته که پدرم ممکنه آدم ...

پارت ۲۳

#in_your_eyes part_9۵ویو کایلااز صبح حوصله‌ی هیچ‌کسو نداشتم....

پارت ۲۲بعد کلی تفریح عمو تلویزیون و خاموش کرد و و میز کنار ...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم ^_^

شلام برین برای پارت گذاری ؟❣️❤️🧸🎀🤭بزن بریممممم رمان :«استاد ...

وقتی دیر میای خونه(part 1)ساعت یک بامداد بود در کلاب رو پشت...

دلبرِ چشم‌قشنگِ من…بورکِ نازِ من 🧿بعضی آدما یه جوری وارد زند...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 188♡⁠。⁠)⁩قاشق ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط