پارت اول
پارت اول
از زبان میتا : داشتم توی خیابونای شهر قدم میزدم خیلی آروم بود همه چی و همه سر کارشون بودن...ولی اون آرامش موقتی بود...
ماری : هی میتااااااا صبر کننن
میتا..دوباره اومد
میتا : سلام ماری
ماری : دختر چقدر صدات کردم چرا جواب نمیدادی؟
میتا : ببخشید نشنیدم
میتا..فقط چون رو مخ بودی(دقت کنید اینجا میتا توی ذهنش گفته وقتی که (..)میزارم یعنی ذهنشونه)
ماری : حالا اشکا...
یه دفعه سربازا ریختن توی شهر.
همه داشتن جیغ میزدن و میخواستن فرار کنن
اما فقط دخترای جوون گرفته شدن به مردا کاری نداشتن
توی همین چند لحظه دو سرباز اومد و دست منو و ماری رو از پشت بست و دهن هامونم بست و به سمت قصر بردنمون.
وقتی وارد قصر شدیم خیلی بزرگ بود با اینکه ترسیده بودم همه چی قشنگ بود منو و ماری و چندتا از دخترا رو بردن داخل و جلوی دوتا پسر پرتمون کردن و در رو بستن.
سرمو آوردم بالا و دیدم که پسرای پادشاه مایکی هستن (ینی اصن خدا بود این ترکیب پادشاه مایکی و پسراش ران و ریندو😂🗿*)
یکیشون خم شد جلوی من و اون یکی جلوی ماری اونی که قدش بلند تر بود صورت منو توی دستش گرفت و توی چشمام نگاه کرد.
خم شد و لبمو لیس زد.
پسر : خوش طعمی...
ادمین(نویسنده): عشقای خاله لیلی این فیک از اون مدل فیکای الکی نی که نوشتم خیلی بهتر از قبلیاس
و قراره اصن حال کنین_
#سانزو
#ران
#ریندو
#فیک
#انیمه
#توکیوریونجرز
#کیپاپ
از زبان میتا : داشتم توی خیابونای شهر قدم میزدم خیلی آروم بود همه چی و همه سر کارشون بودن...ولی اون آرامش موقتی بود...
ماری : هی میتااااااا صبر کننن
میتا..دوباره اومد
میتا : سلام ماری
ماری : دختر چقدر صدات کردم چرا جواب نمیدادی؟
میتا : ببخشید نشنیدم
میتا..فقط چون رو مخ بودی(دقت کنید اینجا میتا توی ذهنش گفته وقتی که (..)میزارم یعنی ذهنشونه)
ماری : حالا اشکا...
یه دفعه سربازا ریختن توی شهر.
همه داشتن جیغ میزدن و میخواستن فرار کنن
اما فقط دخترای جوون گرفته شدن به مردا کاری نداشتن
توی همین چند لحظه دو سرباز اومد و دست منو و ماری رو از پشت بست و دهن هامونم بست و به سمت قصر بردنمون.
وقتی وارد قصر شدیم خیلی بزرگ بود با اینکه ترسیده بودم همه چی قشنگ بود منو و ماری و چندتا از دخترا رو بردن داخل و جلوی دوتا پسر پرتمون کردن و در رو بستن.
سرمو آوردم بالا و دیدم که پسرای پادشاه مایکی هستن (ینی اصن خدا بود این ترکیب پادشاه مایکی و پسراش ران و ریندو😂🗿*)
یکیشون خم شد جلوی من و اون یکی جلوی ماری اونی که قدش بلند تر بود صورت منو توی دستش گرفت و توی چشمام نگاه کرد.
خم شد و لبمو لیس زد.
پسر : خوش طعمی...
ادمین(نویسنده): عشقای خاله لیلی این فیک از اون مدل فیکای الکی نی که نوشتم خیلی بهتر از قبلیاس
و قراره اصن حال کنین_
#سانزو
#ران
#ریندو
#فیک
#انیمه
#توکیوریونجرز
#کیپاپ
- ۴.۸k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط