آیا نفرت ماندگار خواهد بود
آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟
پارت ۱۰۵
(ویو نیلسو )
وارد اشپز خونه شدم..
چقد دلم برای این خونه تنگ شده بود.
صبحونه رو حاضر کردم و وسایل پانسمان رو روی میز سالن گذاشتم که تا آمد بعد صبحونه زخمشو پانسمان کنم...
روی میز نشستم و منتظر جونگ کوک موندم...
این بشر بد جور شیطونه ها منو کشوند توی حموم آخه پسر این کارا چیه...
صدای قدم های آروم جونگ کوک آمد و به سمت میز میومد.
_"حموم بی نظیری بود."
خنده ای آروم کردم:
+"بیشعور."
قهقهه ای از سر پیروزی زد و روی صندلی نشست..
از صبحونه کمی خورد:
_"قرار بود امروز از عروسی صحبت کنیم."
نگاهمو بهش دادم:
+"خب؟."
_"کجا برگزار کنیم؟."
+"امم....تالار یا نه یه سالن مدرن."
_"نظر خودته من فقط پولشو میدم."
خنده ای آروم کردم:
+"پس یه سالن مدرن رو اجاره میکنیم...فردا بریم موزن لباس عروس؟ و خرید کت و شلوار."
لبخندی تحویلم داد و دست که روی میز بود رو گرفت:
_"هر چی شما بگی خانوم چشم."
چشمکی براش زدمو با شیطنت گفتم:
+"جنتلمن شدیا عزیزم."
_"بودم...اما فقط برای شما نفسم."
+"اوه چه خاص...زخمت درد نمیکنه؟."
نگاهی بهم کرد:
_"نگرانیت برام خیلی جالبه.....حس عجیبی داره...دردم ندارم چون تو کنارمی."
لبخندی زدم:
+"همیشه کنارتم من."
صبحونه رو تموم کردیم و روی مبل نشستیم و فیلم تماشا کردیم...
شرط : ۳۰۰ لایک ، ۱۰۰ بازنشر
پارت ۱۰۵
(ویو نیلسو )
وارد اشپز خونه شدم..
چقد دلم برای این خونه تنگ شده بود.
صبحونه رو حاضر کردم و وسایل پانسمان رو روی میز سالن گذاشتم که تا آمد بعد صبحونه زخمشو پانسمان کنم...
روی میز نشستم و منتظر جونگ کوک موندم...
این بشر بد جور شیطونه ها منو کشوند توی حموم آخه پسر این کارا چیه...
صدای قدم های آروم جونگ کوک آمد و به سمت میز میومد.
_"حموم بی نظیری بود."
خنده ای آروم کردم:
+"بیشعور."
قهقهه ای از سر پیروزی زد و روی صندلی نشست..
از صبحونه کمی خورد:
_"قرار بود امروز از عروسی صحبت کنیم."
نگاهمو بهش دادم:
+"خب؟."
_"کجا برگزار کنیم؟."
+"امم....تالار یا نه یه سالن مدرن."
_"نظر خودته من فقط پولشو میدم."
خنده ای آروم کردم:
+"پس یه سالن مدرن رو اجاره میکنیم...فردا بریم موزن لباس عروس؟ و خرید کت و شلوار."
لبخندی تحویلم داد و دست که روی میز بود رو گرفت:
_"هر چی شما بگی خانوم چشم."
چشمکی براش زدمو با شیطنت گفتم:
+"جنتلمن شدیا عزیزم."
_"بودم...اما فقط برای شما نفسم."
+"اوه چه خاص...زخمت درد نمیکنه؟."
نگاهی بهم کرد:
_"نگرانیت برام خیلی جالبه.....حس عجیبی داره...دردم ندارم چون تو کنارمی."
لبخندی زدم:
+"همیشه کنارتم من."
صبحونه رو تموم کردیم و روی مبل نشستیم و فیلم تماشا کردیم...
شرط : ۳۰۰ لایک ، ۱۰۰ بازنشر
- ۱۲.۵k
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط