بیزارم از دنیایی میا

بیزارم از دنیایی ڪہ میاڹِ
دڸ‌ها ۅ زباڹ‌ها ، فرسنڪَ‌ها
فاصلہ اسٺ، بیزارم از دنیایی
ڪہ در آڹ ، یڪرنڪَی‌ها ،
رنڪَ باخٺہ‌اند، بیزارم از دنیایی
ڪہ در آڹ ، فاصلہ‌ے بیڹ عشق ها
و نفرٺ‌ها ، یڪ " خداحافظ" اسٺ…
بیزارم از دنیایی ڪہ در آڹ،
ٺشخیص خوبی‌ها و بدےها ،
آڹ‌قدر سخٺ اسٺ ڪہ شاید
مجبور باشی ٺو هم رنڪَی شوے
ٺا بٺوانی آڹ‌ها را ٺشخیص دهی
اے ڪاش می‌دانسٺم
میاڹ ایڹ همہ رنڪَ،
#اخلاص
چہ رنڪَی‌سٺ ؟
#سبز,, ؟ #آبی,, ؟ #قرمز,, ؟......
یا شاید هنوز نپذیرفٺہ ،
در دنیاے مداد رنڪَی ها ،
رنڪَی بہ خود بڪَیرد.
شاید هنوز بی‌رنڪَ بی‌رنڪَ اسٺ
شاید....
دیدگاه ها (۲)

قصد کرده امدهخدا را از ابتدا تا آخرین جلدش بخوانممرور کنم تک...

بترس از کسی که مختصات تو را می داند....!!!هندسه روحت را می ش...

نمیداند دل تنها .!میان جمع هم تنهاستمرا افکنده در تنگیکه نام...

#اول_مهرپاییز هم پاییزهای قدیمهنوز نیامده عطرشان شهر را برمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط