وقتی فکر کردیp
وقتی فکر کردی..p1
با ذوق کیسه های خریدتو محکم گرفتی و از فروشگاه بیرون اومدی..توی راه به کافه ای دنج برخورد کردی..که با دیدن صحنه رو به روت سر جات خشکت زد..
دیدت بخاطر اشک هایی که چشمات رو پر کرده بودن کم شده بود و بغض راه گلوتو بسته بود..با ناباوری به مردِ رو به روت که حسابی با اون زن گرم گرفته بود و صدای خنده هاشون کل فضای کوچیک کافه رو پر کرده بود خیره شدی..پلک هات رو محکم روی هم فشار دادی بلکه بتونی جلوی اشکات رو بگیری...و با عصبانیت اونجارو ترک کردی..
•few hours later•
با صدای چرخوندن کلید توی در اشکات رو پاک کردی و پلک هاتو روی هم گذاشتی و تظاهر به خواب بودن کردی..
-ا/ت..؟
چهره ی فلیکس با نگرانی در هم رفت، در رو بست و قدم هاشو به سمت اتاق خوابتون برداشت..
با دیدنت که جسمت رو روی تخت مثل توپ جمع کرده بودی و رو به دیوار بودی، دستمال کاغذی هایی که قسمت بیشتری از تخت رو پر کرده بودن؛ قادر به تشخیص بود که گریه کردی..اخم ملایمی روی صورتش شکل گرفت..بهت نزدیک تر شد و روی لبه تخت نشست..
#جونگین#سونگمین#هان#مینهو#بنگچان#چانگبین#هیونجین#فلیکس#تک_پارتی
با ذوق کیسه های خریدتو محکم گرفتی و از فروشگاه بیرون اومدی..توی راه به کافه ای دنج برخورد کردی..که با دیدن صحنه رو به روت سر جات خشکت زد..
دیدت بخاطر اشک هایی که چشمات رو پر کرده بودن کم شده بود و بغض راه گلوتو بسته بود..با ناباوری به مردِ رو به روت که حسابی با اون زن گرم گرفته بود و صدای خنده هاشون کل فضای کوچیک کافه رو پر کرده بود خیره شدی..پلک هات رو محکم روی هم فشار دادی بلکه بتونی جلوی اشکات رو بگیری...و با عصبانیت اونجارو ترک کردی..
•few hours later•
با صدای چرخوندن کلید توی در اشکات رو پاک کردی و پلک هاتو روی هم گذاشتی و تظاهر به خواب بودن کردی..
-ا/ت..؟
چهره ی فلیکس با نگرانی در هم رفت، در رو بست و قدم هاشو به سمت اتاق خوابتون برداشت..
با دیدنت که جسمت رو روی تخت مثل توپ جمع کرده بودی و رو به دیوار بودی، دستمال کاغذی هایی که قسمت بیشتری از تخت رو پر کرده بودن؛ قادر به تشخیص بود که گریه کردی..اخم ملایمی روی صورتش شکل گرفت..بهت نزدیک تر شد و روی لبه تخت نشست..
#جونگین#سونگمین#هان#مینهو#بنگچان#چانگبین#هیونجین#فلیکس#تک_پارتی
- ۱.۴k
- ۰۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط