منتظر هستم بیایی تا که بیدارم کنی

منتظر هستم بیایی تا که بیدارم کنی
با طلوعت عشق من پیوسته تب دارم کنی

دست و بازویت عزیزم تکیه گاهم می شود
تا در آغوشت مرا مستانه دلدارم کنی

باز کن آن پلک زیبا آن دو چشم مست را
آن بساط ناز را تا که خریدارم کنی

با نگاهی دلبرانه دل زدستت می برم
گاه بیمارت شوم گاهی پرستارم ک

چای من در انتظار قند شیرین لبت
تا بیایی و مرا با بوسه بیدارم کنی
دیدگاه ها (۳)

کاش می شد نروی تا تک و تنها نشومبی تو دیوانه ترین عاشق شیدا ...

بیا تا با غزل عقدت کنم تا محرمم باشیشریک شادی شعر شب شور غمم...

یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بودشرم ناز گونه هایت دست ...

مــــنشعــــــــرهایـــم رااز چشـــمهای تــــــــو می دزدم"....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط