.
.
من بمیرم که بر اندام تو سرما بخورد
کاش سرمای جهان بر بدن ما بخورد
کاش همواره به جای تب و سرما هرشب
به لب مست و پر از عشق تو صهبا بخورد
تو حبیبی تو نجیبی تو عزیزی ،باید
همه درد و بلا بر من تنها بخورد
بر دلم همنفسان انگ دو رنگی زده اند
طاقتم نیست دگرباره مبادا بخورد
طاقت زجر ندارم بخدا میترسم کمر از بار غم و غصه ی تو تا بخورد
مانده ام بر سر تقدیر دوراهی آیا
دل دیوانه به دردت نخورد یا بخورد بخدا عشق روان میشود از دشت اگر
قطره ی اشک تو بر گونه ی صحرا بخورد
همه پرسشم از خالق هستی اینست
که چرا قلب فرشته غم دنیا بخورد ؟
من بمیرم که بر اندام تو سرما بخورد
کاش سرمای جهان بر بدن ما بخورد
کاش همواره به جای تب و سرما هرشب
به لب مست و پر از عشق تو صهبا بخورد
تو حبیبی تو نجیبی تو عزیزی ،باید
همه درد و بلا بر من تنها بخورد
بر دلم همنفسان انگ دو رنگی زده اند
طاقتم نیست دگرباره مبادا بخورد
طاقت زجر ندارم بخدا میترسم کمر از بار غم و غصه ی تو تا بخورد
مانده ام بر سر تقدیر دوراهی آیا
دل دیوانه به دردت نخورد یا بخورد بخدا عشق روان میشود از دشت اگر
قطره ی اشک تو بر گونه ی صحرا بخورد
همه پرسشم از خالق هستی اینست
که چرا قلب فرشته غم دنیا بخورد ؟
- ۱.۲k
- ۱۶ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط