چند وقت پیش داستانی را دربارهٔ زنی خواندم که به شهر کوچکی

چند وقت پیش داستانی را دربارهٔ زنی خواندم که به شهر کوچکی رفته بود تا آنجا زندگی کند. کمی بعد، زن از سرویس دهی ضعیف داروخانهٔ شهر به همسایهٔ خود اعتراض کرد. او امیدوار بود همسایه اش به خاطر آشنایی با صاحب داروخانه، این انتقاد را به گوش او برساند. وقتی که این زن دوباره به داروخانه رفت، صاحب آنجا با لبخند و گشاده رویی با او احوالپرسی کرد و گفت که چقدر از دیدنش خوشحال است و اینکه امیدوار ست از آن شهر خوشش آمده باشد.سپس خیلی زود، داروها راطبق نسخه به او تحویل داد. زن بلافاصله رفتار عجیب و باورنکردنی او را با دوستش در میان گذاشت. زن گفت: « فکر می کنم تو به او بابت سرویس دهی ضعیفش تذکر داده باشی »
همسایه گفت: « نه. اگر ناراحت نمی شوی، به او گفتم که تو چقدر از عملکرد مثبت او راضی هستی و معتقدی که چقدر خوب می تواند تنها داروخانهٔ این شهر را اداره کند. به او گفتم که داروخانهٔ او بهترین داروخانه ای است که تو تا به حال دیده ای ».
زن همسایه می دانست که افراد به احترام، پاسخی مثبت می دهند. در حقیقت اگر با دیگران محترمانه رفتار کنید، تقریباً هر کاری که از دستشان بربیاد، برایتان انجام می دهند. این رفتار به آنها نشان می دهد که احساساتشان مهم، علایق شان محترم و نظراتشان با ارزش است.
کتاب « چگونه فردی با نفوذ باشیم؟ »
اثر جان . سی . مکسول
دیدگاه ها (۲)

دکتر گفت برایت آرامبخش نوشتم!!اما هرچه داخل نسخه ام را نگاه ...

شایــــــــــد یہ روزے مَنـم نباشَــم ولے️ یــــہ آهنگایــے....

تو ایرانشما برو در هر خونه ای که میخوای رو بزن،بعد که پرسیدن...

من و بیکاری همین الان یهوییباهم آشناشینبیکاری جان بچه هابچه ...

سفیر کبیر Grand Ambassador

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

قرارداد با قلب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط