ات با ناامیدی به انعکاس خودش و جونگکوک در آینه نگاه کرد
ا.ت با ناامیدی به انعکاس خودش و جونگکوک در آینه نگاه کرد و گفت: «**جونگکوک این قسمت دنس اصلا خوب نیست **»
جونگکوک که در حال انجام یک حرکت پیچیده بود، توقف کرد و با تندی گفت: «چرا خوب نیست؟ این حرکت توی کورئو قبلی خیلی به چشم اومد. »
ا.ت دست به سینه شد. «نه، بهتره یه طور دیگه باشه. این زیادی... زیادی خودخواهانهست. انگار فقط داری خودت رو توی دوربین خوشگل نشون میدی. این آهنگ درباره دو نفر هست که به هم نگاه میکنن.»
جونگکوک با لحنی کنایهآمیز گفت: «منظورت اینکه باید بیشتر شبیه حرکات جیمین هیونگ باشه؟ »
«دقیقاً!» ا.ت ناگهان با هیجان بیشتری حرف زد و به این اعتراف خود پی نبرد. «جیمین هیونگ همیشه میدونه چطور یه حس رو منتقل کنه. اون وقتی آهنگ رو اجرا میکنه، انگار واقعاً... واقعاً اون حس رو داره. تو داری فقط روی تکنیک تمرکز میکنی، ولی جیمین روی احساس تمرکز داره و جذابیتش و مهارت دنسش بهتر از توعه»
جونگکوک یک قدم به ا.ت نزدیک شد، چشمانش از عصبانیت قرمز شده بود.
«پس، تو فکر میکنی من احساس ندارم؟» لحن جونگکوک سردتر از یخ بود. «فکر میکنی من نمیفهمم وقتی داری ازش تعریف میکنی، قلبت چطور میزنه؟»
ا.ت متوجه شدت واکنش جونگکوک شد. او انتظار داشت جونگکوک غر بزند، اما این حسادت آشکار، او را غافلگیر کرد.
«منظورم این نبود که تو احساس نداری،» ا.ت تلاش کرد که دفاع کند، اما کلمات به درستی از دهانش خارج نمیشدند. «منظورم اینه که... تو داری با **تنهایی** خودت میرقصی. مثل شبهایی که مجبور بودیم بخاطر آلبوم همکاری کنیم، ولی من ترجیح میدادم کنار جیمین بشینم و درباره موسیقی حرف بزنیم، نه اینکه با تو کل روز توی این استودیو باشم.»
جونگکوک فاصله بینشان را پر کرد و در حالی که دیگر موسیقی پخش نمیشد، با صدایی بسیار آرام و خشن گفت: «پس تو از من بدت میاومد. خوبه که بالاخره اینو میشنوم. چون من دقیقاً همون حسی رو داشتم که تو بهم دادی، ا.ت.»
جونگکوک به سمت کنسول صدا چرخید و دکمه پلی را فشار داد. صدای موسیقی با ضربآهنگ تند برگشت. او به ا.ت نگاه نکرد و ادامه داد: «حالا بیا این رقص لعنتی رو بسازیم. یا به سبک من، یا اصلا به سبک جیمین که تو دوست داری، مهم نیست. فقط اجرا کن.»
خوب شده؟ اولین باره که مینویسم یکی دیگه هم دارم اونم بزارم ؟
مایل به پارت ۲؟
اگه خوبه بگو که ادامه بدم؟
جونگکوک که در حال انجام یک حرکت پیچیده بود، توقف کرد و با تندی گفت: «چرا خوب نیست؟ این حرکت توی کورئو قبلی خیلی به چشم اومد. »
ا.ت دست به سینه شد. «نه، بهتره یه طور دیگه باشه. این زیادی... زیادی خودخواهانهست. انگار فقط داری خودت رو توی دوربین خوشگل نشون میدی. این آهنگ درباره دو نفر هست که به هم نگاه میکنن.»
جونگکوک با لحنی کنایهآمیز گفت: «منظورت اینکه باید بیشتر شبیه حرکات جیمین هیونگ باشه؟ »
«دقیقاً!» ا.ت ناگهان با هیجان بیشتری حرف زد و به این اعتراف خود پی نبرد. «جیمین هیونگ همیشه میدونه چطور یه حس رو منتقل کنه. اون وقتی آهنگ رو اجرا میکنه، انگار واقعاً... واقعاً اون حس رو داره. تو داری فقط روی تکنیک تمرکز میکنی، ولی جیمین روی احساس تمرکز داره و جذابیتش و مهارت دنسش بهتر از توعه»
جونگکوک یک قدم به ا.ت نزدیک شد، چشمانش از عصبانیت قرمز شده بود.
«پس، تو فکر میکنی من احساس ندارم؟» لحن جونگکوک سردتر از یخ بود. «فکر میکنی من نمیفهمم وقتی داری ازش تعریف میکنی، قلبت چطور میزنه؟»
ا.ت متوجه شدت واکنش جونگکوک شد. او انتظار داشت جونگکوک غر بزند، اما این حسادت آشکار، او را غافلگیر کرد.
«منظورم این نبود که تو احساس نداری،» ا.ت تلاش کرد که دفاع کند، اما کلمات به درستی از دهانش خارج نمیشدند. «منظورم اینه که... تو داری با **تنهایی** خودت میرقصی. مثل شبهایی که مجبور بودیم بخاطر آلبوم همکاری کنیم، ولی من ترجیح میدادم کنار جیمین بشینم و درباره موسیقی حرف بزنیم، نه اینکه با تو کل روز توی این استودیو باشم.»
جونگکوک فاصله بینشان را پر کرد و در حالی که دیگر موسیقی پخش نمیشد، با صدایی بسیار آرام و خشن گفت: «پس تو از من بدت میاومد. خوبه که بالاخره اینو میشنوم. چون من دقیقاً همون حسی رو داشتم که تو بهم دادی، ا.ت.»
جونگکوک به سمت کنسول صدا چرخید و دکمه پلی را فشار داد. صدای موسیقی با ضربآهنگ تند برگشت. او به ا.ت نگاه نکرد و ادامه داد: «حالا بیا این رقص لعنتی رو بسازیم. یا به سبک من، یا اصلا به سبک جیمین که تو دوست داری، مهم نیست. فقط اجرا کن.»
خوب شده؟ اولین باره که مینویسم یکی دیگه هم دارم اونم بزارم ؟
مایل به پارت ۲؟
اگه خوبه بگو که ادامه بدم؟
- ۷۴۳
- ۰۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط