The Broken hearts
The Broken hearts
Part 2
رفتم کافه با بادکنک تزئین شده بود و مشتری های زیادی اونجا بود گل رو به سمت نیلا گرفتم
+خانوم خانوما ما رو یادت رفت؟
÷ وایی دلقک (رو به باتیستا ها) سفارش هار و آماده کنید، هیلدا بیا پیشم
رفتم پیشش که سریع دست من رو کشید و به یه مشتری که خوشتیپ که اونجا نشسته بود و داشت قهوه اش رو مزه مزه میکرد
÷ اون مشتری خوشتیپ رو میبین چقدر خوشتیپهههه ای خدا
×اعوا نیلا عزیزم
+ اووو نیلا دوست پسر عزیزت کارن اومد،چخبر کارن؟
× سلامتی نیلا روش کراش زدی؟
÷ نه بابا دیوونه شدی من فقط تو رو دوست دارم
+ خب خب من مزاحم این صحنه نمیشم من برم پشت پیشخوان شیرینی بدزدم بدرود
÷ گاو باید پولش رو بدیییی
+ حیحی
پشت کانتر بودم و میخواستم شیرینی بردارم که اون آقا خوشتیپه اومد برای حساب پول فهوه با یه نگاه از منو قیمت رو فهمیدم و کارت رو گرفتم پشماممم بلک کارت داشت چند ثانیه به کارت خیره شدم و سرم رو تکون دادم و از افکار که فکر میکردم چند تا خونه میشه با این پول خرید در اومدم و حساب کردمو آرت رو بهش دادم
+ بفرمایین
_ مغازه قشنگیه(با یه پوزخند) جالبه
و بعدش رفت وا چش بود؟ ولش شیرینی رو خوردن و با کارن و نیلا حرف زدم تشکری کردم و به سمت خونه راه افتادم همین که در رو باز کردم بابام رو دیدم که روی مبل خوابیده و مامانموتوی آشپزخونه با نگرانی به بابام نگاه میکرد سلامی اروم کردم
+ سلام مامان چیزی شده؟(آروم)
&نه عزیزم چیزی نشده(آروم ولی نگران)
چون میدونستم بیشتر از این ادامه بدم مامان نارحت میشه چیزی نگفتم و با یه سر تکون دادن رفتم توی اتاقم لباسام رو عوض کردم و لباس راحتی پوشیدم موهام رو با کیلیپس بستم و پشت میزم نشستم لپ تاپ رو باز کردم و شروع به کار روی پرونده های جدید شدم بعد از چند ساعت کار تموم شد و یه مینی دوش گرفتم و بعد از لباس و روتین پوستی و مسواک آماده ی خواب شدم روتخت دراز کشیدم و گوشیم رو چک کردم ۴۵ تا پیام از گروه کاکا سنگی(همون این 🗿اسمش کاکا سنگیه) توی این گرده من نیلا رزیتا(دختر همون عموش که رئیسه) کارن و دوست پسر رزیتا جک بودیم رفتم توی گروه و دونه به دونه پیام ها رو خوندم
ادامه داردددد حمايت یادتون نرههههه
Part 2
رفتم کافه با بادکنک تزئین شده بود و مشتری های زیادی اونجا بود گل رو به سمت نیلا گرفتم
+خانوم خانوما ما رو یادت رفت؟
÷ وایی دلقک (رو به باتیستا ها) سفارش هار و آماده کنید، هیلدا بیا پیشم
رفتم پیشش که سریع دست من رو کشید و به یه مشتری که خوشتیپ که اونجا نشسته بود و داشت قهوه اش رو مزه مزه میکرد
÷ اون مشتری خوشتیپ رو میبین چقدر خوشتیپهههه ای خدا
×اعوا نیلا عزیزم
+ اووو نیلا دوست پسر عزیزت کارن اومد،چخبر کارن؟
× سلامتی نیلا روش کراش زدی؟
÷ نه بابا دیوونه شدی من فقط تو رو دوست دارم
+ خب خب من مزاحم این صحنه نمیشم من برم پشت پیشخوان شیرینی بدزدم بدرود
÷ گاو باید پولش رو بدیییی
+ حیحی
پشت کانتر بودم و میخواستم شیرینی بردارم که اون آقا خوشتیپه اومد برای حساب پول فهوه با یه نگاه از منو قیمت رو فهمیدم و کارت رو گرفتم پشماممم بلک کارت داشت چند ثانیه به کارت خیره شدم و سرم رو تکون دادم و از افکار که فکر میکردم چند تا خونه میشه با این پول خرید در اومدم و حساب کردمو آرت رو بهش دادم
+ بفرمایین
_ مغازه قشنگیه(با یه پوزخند) جالبه
و بعدش رفت وا چش بود؟ ولش شیرینی رو خوردن و با کارن و نیلا حرف زدم تشکری کردم و به سمت خونه راه افتادم همین که در رو باز کردم بابام رو دیدم که روی مبل خوابیده و مامانموتوی آشپزخونه با نگرانی به بابام نگاه میکرد سلامی اروم کردم
+ سلام مامان چیزی شده؟(آروم)
&نه عزیزم چیزی نشده(آروم ولی نگران)
چون میدونستم بیشتر از این ادامه بدم مامان نارحت میشه چیزی نگفتم و با یه سر تکون دادن رفتم توی اتاقم لباسام رو عوض کردم و لباس راحتی پوشیدم موهام رو با کیلیپس بستم و پشت میزم نشستم لپ تاپ رو باز کردم و شروع به کار روی پرونده های جدید شدم بعد از چند ساعت کار تموم شد و یه مینی دوش گرفتم و بعد از لباس و روتین پوستی و مسواک آماده ی خواب شدم روتخت دراز کشیدم و گوشیم رو چک کردم ۴۵ تا پیام از گروه کاکا سنگی(همون این 🗿اسمش کاکا سنگیه) توی این گرده من نیلا رزیتا(دختر همون عموش که رئیسه) کارن و دوست پسر رزیتا جک بودیم رفتم توی گروه و دونه به دونه پیام ها رو خوندم
ادامه داردددد حمايت یادتون نرههههه
- ۶۲۹
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط