جا نمازم را به سمتت بی وضو وا کرده ام

جا نمازم را به سمتت بی وضو وا کرده ام
من خدای گمشده را تازه پیـــدا کرده ام

سوی مسجد رفته ام هربار،مقصودم تویی
من تعهّـد با تو در این خانه امضا کرده ام

در دلم پیچیده عطرت بر تنم دستانِ تو
سفت آغوشت گرفتم یادِ بودا کرده ام !

صد هزاران راه را بیراهه من پیموده ام
حال امّا کفشِ ایمــان را ببین پـــا کرده ام

رازِ آن دیوارِ کج از خشـــتِ اول بر ملاست
من ، تقلّا بر بنایش تا ثریا کرده ام

مثلِ گرمای تنِ مـــادر پُر از آرامشـــی
یادِ دورانِ قشـــنگِ کــــودکی را کرده ام

بیصــِـدا در قلبِ باران دیده ام مأوا بگیر
با طلوعت آسمانم را چه زیبــا کرده ام
دیدگاه ها (۲)

نگو به من گناه تو به پایِ من حساب نیستکه از تو آرزویِ من بجز...

سال ها رفته و بازتپش گرم ترین خاطره هامی فشارد دل خاموشم راب...

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاجحرفی بزن ای قلب مرا برده ب...

......تقدیم به توقصد دارم غزلـــم را به تو تقدیــــــــم کنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط