در سرابستان عشقت

در سرابستان عشقت
می خندم
چه شود‌گر نفسی باز گویم
داستان عشق دیرینه را
تا شبی که بر سر خاکم گذری
من به لبهای تو پیغام برم
یا به گیسوی تو پیوندی سازم
یا به چشم تو
با تو آن لحظه که چشمان تو می‌خندد
هستم
بی تو اما نیستم
دیدگاه ها (۰)

زندگینامه نووا

پارت دوم | پشت نگاه سردت 🦋ویو آتزنگ خورد و من و جیا رفتیم سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط