ویو جونگکوک

ویو جونگکوک
همه جام درد میکرد و در عین حال استرس داشتم سریع آماده شدم تا به خونه جیسو سر بزنم
+داری کجا میری؟
یاد پریود ات افتادم از دیروز تا حالا استراحت نکرده بود
-خوبی؟؟بدنت درد میکنه؟باز کنم زنجیرارو؟چیزی میخوای؟
+فقط زنجیرارو باز کن...
حتی توان استفاده از جادومم نداشتم رفتم سمتش و کلیدی از جیبم در آورد دستبند هارو جدا کردم ات دستاشو ماساژ داد حس بدی داشتم..
-باید برم خونه جیسو فرار نمیکنی ات...اگه جایی بری کل دنیا و میگردم و آخرش برت میگردونم تو همین عمارت فهمیدی؟؟
+اگه میخواستم فرار کنم همون روز که تو جنگل بودیم میکردم..
رفتم سمت در که یه گوی جادویی از پنجره وارد اتاق شد
-چی؟؟
یه ویدیو مسیج باز شد اون...اوننننن
-ححححررررررررووووووممممممزززززاااددددددهههههههههههه
ته:جئون گفته بودم انتقام میگیرم هوم؟(بقیشم میدونید دیگه)

ویو نویسنده
دختر بهت به برادرش نگاه کرد..یعنی برادرش بخاطر اون اینهمه ریسک کرده؟یعنی قراره بدون سرزنش آزاد بشه؟به جونگکوک نگاه کرد عصبی بود و این اولین بار بود پسر و اینطوری میدید
رفت سمت ات اما قیافش خنثی و سرد بود
-امروز آزاد میشی،ولی قبلش...قرداد ازدواج و فسخ می‌کنیم و طلاق میگیریم

دختر با تعجب و ذوق خاصی نگاهش میکرد..آزاد میشد؟بعد سه سال؟هنوز با.کره بود؟
+باشه
پرش به ساعت ۵:۳۰ عصر
ویو جونگکوک
باورم نمیشد داشتم ات و برای آخرین بار می‌دیدم. دختره خیلی خوشحال بود..البته که حق میدادم بهش. منم بودم اگه..اگه یه نفر میومد و منو از دست جئون نجات می‌داد خوشحال میشدم با افکارم مثل دیوونه ها خندیدم برگشتم سمت ات که داشت با خوشحالی وسایلشو جمع می‌کرد
+راستی لونا چیشد؟
-مرد
+چرا؟؟یادمه خیلی بهش اعتماد داشتی
-بعد فلج شدنش از بالکن پرت شد پایین
+او..آهان راستی میشه یه چیزی بخوام؟
-بگو
+میشه لطفا پری هایی که لازمشون نداری و تو قفس و انبارن هم بیاری و ازادشون کنی؟ازت خواهش میکنم

کمی فکر کردم..اونا فقط جا میگرفتن و واقعا بدرد نخور بودن
-باشه..
با ذوق پرید بغلم..چ..چی؟پرید بغلم؟
+تو این چند روز خیلی مهربون بودی کوکی
-حالا قرار نیست بمیرم که..تو میری پی زندگی خودت منم همینطور.
+من میرم به پری ها بگم..راستی به خدمتکار های داخل عمارت نگو دلشون می‌شکنه.
-اکی
از اتاق بیرون رفت
.. اون روز از یه مغازه که مخصوص پری ها بود یه تاج خریدم اونو از تو کیفم بیرون آوردم و داخل چمدون ات گذاشتم و زیپشو بستم.
دیدگاه ها (۴)

.ویو ات خیلی خوشحالم..خیلی..من قرارع آزاد بشم دیگه عذاب نمی‌...

ویو تهیونگ رفتم و جلوی قفس نشستم ته:کی قراره جواب ازمونت و ا...

ویو جونگکوک -میشنوم.با لکنت جواب داد(استاد و مخفف میکنم همون...

Part:42. #ریاست.عشقویو اتهمر...

Part:15. #ریاست.عشقکه نگاهم رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط