𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟒
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟒
𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆
ویو لونا
از دسشویی اومدم بیرون که یهو یکی جلو دهنم گرفت و منو به دیوار چسبوند...
چشمام درشت شد و بهش نگاه کردم..
چند ثانیه فقط بهم نگاه میکردیم
ویو جونگ کوک
من از دختری خوشم نمیومد و به این معتقدم که عشق چیز چرتیه
ولی نمیدونم چی شد.. عاشق این دختر شدم و دلمو بهش باختم..
میترسم.. از این میترسم که اگه بهش بگم اون جواب منفی بهم بده..
و من بمونم و با یه دل عاشق..
اوه.. وقتی نگام میکرد اون چشماش روانیم میکرد..
دختر خوشگلی بود.. همچیش بی نقص بود..
میدونم فعلا بهم اعتماد نداره و اگه بهش اعتراف کنم شاید جوابش منفی باشه
ویو لونا
چند ثانیه تو چشماش زل زدم و با تعجب بهش نگاه میکردم
راستش من زیاد سمت پسرا نمیرفتم و هرکس بهم نزدیک میشد سریع عصبانی میشدم و پسش میزدم
ولی نمیدونم چرا اینو پس نزدم.. و فقط موندم نگاش کردم
شاید دارم عاشقش میشم..
وقتی نگاش میکنم دلم میلرزه..
داشتم بهش نگاه میکردم که نزدیک گوشم شد و گفت
_نظرت چیه بیبی گرلم بشی؟ هوم؟
یه لحظه تو شوک بودم و موندم چی بگم
+من... من نمیدونم چی بگم
در گوشیم زمزمه میکرد و لباش به گوشم میخورد که باعث میشد بلرزم..
کسی اونجوری بهم نزدیک نشده بود
_کاریت ندارم.. فقط میخام بدونی که من عاشقت شدم..
+و.. ولی اگه بابام بفهمه چی؟!
_نترس.. من پشتتم..
با همه میجنگم که برای من بشی..
تمام دنیا رو بهم میزنم..
فقط کافیه بله رو بهم بگی تا مال خودم بکنمت
(منحرفم خودتونید.. منظورش اینه دوست دخترش بشه فعلا به چیزای بد فکر نکنید😂)
نویسنده: لونا مونده بود چی بگه.. جونگ کوک زیاد بهش فشار نیاورد
و با یه بوسه کارو تموم کرد..
ویو جونگ کوک
چیزی نگفت و سکوت کرده بود
تصمیم گرفتم یکم اذیتش کنم..
دستم دور کمرش بردم و لبام رو لباش گذاشتم و مک کوچیکی زدم..
ازش جدا شدم و بهش زل زدم و گفتم
_راجبش خوب فکر کن..
و بعد رفتم
شرط:
12 تا لایک
8 تا کامنت
5 تا بازنشر
𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆
ویو لونا
از دسشویی اومدم بیرون که یهو یکی جلو دهنم گرفت و منو به دیوار چسبوند...
چشمام درشت شد و بهش نگاه کردم..
چند ثانیه فقط بهم نگاه میکردیم
ویو جونگ کوک
من از دختری خوشم نمیومد و به این معتقدم که عشق چیز چرتیه
ولی نمیدونم چی شد.. عاشق این دختر شدم و دلمو بهش باختم..
میترسم.. از این میترسم که اگه بهش بگم اون جواب منفی بهم بده..
و من بمونم و با یه دل عاشق..
اوه.. وقتی نگام میکرد اون چشماش روانیم میکرد..
دختر خوشگلی بود.. همچیش بی نقص بود..
میدونم فعلا بهم اعتماد نداره و اگه بهش اعتراف کنم شاید جوابش منفی باشه
ویو لونا
چند ثانیه تو چشماش زل زدم و با تعجب بهش نگاه میکردم
راستش من زیاد سمت پسرا نمیرفتم و هرکس بهم نزدیک میشد سریع عصبانی میشدم و پسش میزدم
ولی نمیدونم چرا اینو پس نزدم.. و فقط موندم نگاش کردم
شاید دارم عاشقش میشم..
وقتی نگاش میکنم دلم میلرزه..
داشتم بهش نگاه میکردم که نزدیک گوشم شد و گفت
_نظرت چیه بیبی گرلم بشی؟ هوم؟
یه لحظه تو شوک بودم و موندم چی بگم
+من... من نمیدونم چی بگم
در گوشیم زمزمه میکرد و لباش به گوشم میخورد که باعث میشد بلرزم..
کسی اونجوری بهم نزدیک نشده بود
_کاریت ندارم.. فقط میخام بدونی که من عاشقت شدم..
+و.. ولی اگه بابام بفهمه چی؟!
_نترس.. من پشتتم..
با همه میجنگم که برای من بشی..
تمام دنیا رو بهم میزنم..
فقط کافیه بله رو بهم بگی تا مال خودم بکنمت
(منحرفم خودتونید.. منظورش اینه دوست دخترش بشه فعلا به چیزای بد فکر نکنید😂)
نویسنده: لونا مونده بود چی بگه.. جونگ کوک زیاد بهش فشار نیاورد
و با یه بوسه کارو تموم کرد..
ویو جونگ کوک
چیزی نگفت و سکوت کرده بود
تصمیم گرفتم یکم اذیتش کنم..
دستم دور کمرش بردم و لبام رو لباش گذاشتم و مک کوچیکی زدم..
ازش جدا شدم و بهش زل زدم و گفتم
_راجبش خوب فکر کن..
و بعد رفتم
شرط:
12 تا لایک
8 تا کامنت
5 تا بازنشر
- ۲.۰k
- ۰۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط