در عمليات والفجر ۳، دريکي از مراحل که مي خواستيم روي خط ع

در عمليات والفجر ۳، دريکي از مراحل که مي خواستيم روي خط عراقي ها عمليات کنيم، تا نزديک خط رفته بوديم ولي مطمئن نبوديم که جهت را درست رفته باشيم. با بي سيم تماس گرفتم و خواستم که به وسيله کلت يک گلوله منور شليک کنند تا من ببينم و جهت را تشخيص دهم. منور شليک شد ولي کمکي نکرد. بعد درخواست کردم يک آر. پي. جي شليک کنند. ولي توي آن شلوغي اين هم کمک نکرد. شهيد ميرزايي هم کنار سردار قرباني که با بي سيم با ما در تماس بود، حضور داشت. گوشي بيسيم را گرفت و گفت: «من با موتور با چراغ روشن مي آيم روي خاکريز تا شما جهت را پيدا کنيد.» هنوز مي خواستم بگويم که اين کار خطرناک است که ديديم نور زيادي روي خاکريز پيدا شد. تصورش را بکنيد، با آن آتش سنگين عراقي ها او آمده بود با چراغ روشن روي خاکريز که بهترين هدف براي عراقي ها بود.

راوي: سردار نجاتي، همرزم سردار شهيد مهدي ميرزايي

کتاب: گناه و گلوله
دیدگاه ها (۲)

بسیجی: ﻣﯿﺸﻪ ﺑﺮﻡ ﺩﻭﺳﺘﻤﻮ ﮐﻪ ﺯﺧﻤﯽ ﺷﺪﻩ ﻧﺠﺎﺕ ﺑﺪﻡ؟امدادگر: ﺍﺭﺯﺷﺶ ﺭ...

بسیجی: ﻣﯿﺸﻪ ﺑﺮﻡ ﺩﻭﺳﺘﻤﻮ ﮐﻪ ﺯﺧﻤﯽ ﺷﺪﻩ ﻧﺠﺎﺕ ﺑﺪﻡ؟امدادگر: ﺍﺭﺯﺷﺶ ﺭ...

ویژگیهای سخن خوب بر اساس آیات قرآن:1-آگاهانه باشد ( لا تَقْف...

.

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ³⁹هوا کاملاً تاریک شده بود...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت16ویو کوکتاریکی...

پیوند خون و اختیارپارت ۳ | دشمنی در سایه‌هاصدای شکستن شیشه، ...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ⁹اردوگاه مثل همیشه ساکت بود و فقط صد...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ³شب...ساعت از دو بامداد گذشته بود. س...

بسیار مهم.اولین لبیک به مردی که قیام نکرد.نماز مغرب و عشا را...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

🌷در خط سریع حرکت می‌کرد هر بی‌سیم‌چی‌ای نمی‌توانست پابه‌پای...

شب عملیات وقتی پای یکی از بچه ها به سیم منور گیر کرد، همه جا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط