سپاه چشم هایت روبرویم قد علم کرده

سپاه چشم هایت روبرویم قد علم کرده
شبیه ِ شورشی که در غزل ها "محتشم" کرده!

نگاهت می کنم ، می پاشد از هم خستگی هایم
خدا انگار در فنجان ِ چشمت چای دم کرده!

خدا از اولش هم خوب می دانست ویرانم
برای این صدایت را به این اندازه "بَم" کرده!

تو ویرانی و من ویران، جهان ِ هردومان ویران
تورا دنیا به بودن در کنارم متهم کرده

غزل می گویم و از چشم هایت سوژه می گیرم ...
خداراشکر، یک مرد ِ غزلخوان شاعرم کرده !
دیدگاه ها (۶)

✨ ❣ وقتی تو هستی❣ ✨ مانند ساحلی آرام❣ ✨ ساڪت می مانم ✨ ❣ تــ...

ﺑﻪ ﻣﻦ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﮕﻮ "ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ "!ﮔﻮﺷﻢ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭِ ﻟﻔﻆِ ﺍﯾﻦ ﻧﺦ ﻧﻤﺎﺗ...

او رفت و انتــظارش باقیستپشت قدمش عبــور اشکــم جاریستاے کــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط