بدیار عشقِ تو مانده ام، زکسی ندیده عنایتی،

بدیار عشقِ تو مانده ام، زکسی ندیده عنایتی،

به غریبی ام نظری بکن، چو تو پادشاه ولایتی!

شده بی تو طاقت و صبر طی، بکشم فراغ تو تا به کی!؟

همه بند بند مرا چو نِی، بُوَد از غم تو شکایتی !

چو صبا بَرَت گذر آورد، ز بلا کشان خبر آورد،

بِبُرش زبان اگر آورد، ز نیازِ خسته حکایتی !!
دیدگاه ها (۱)

چو اسکندر ان پادشاه جهان روان شد بر پای...

نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس‏دیدم به خواب حافظ، توی صف اتوب...

سخن ز مدح شما بر ورق چو من راندمحدیث صبرِ مفصّل به مدحتان خ...

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ا...

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ا...

صبر من تموم شده دیر نشده کاری بکن...بیا به دیدارم

ایوان تو برده است دل شاه و گدا راحیران تو کرده است خدا آینه ...

فال روز متولدین مهر:اگر امروز شما بتوانید به جهانی آرمانی را...

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ا...

سحر بود و غم و دردسحر بود و صدای نفس خسته ی یک مردکه آرام در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط