بدیار عشقِ تو مانده ام، زکسی ندیده عنایتی،

بدیار عشقِ تو مانده ام، زکسی ندیده عنایتی،

به غریبی ام نظری بکن، چو تو پادشاه ولایتی!

شده بی تو طاقت و صبر طی، بکشم فراغ تو تا به کی!؟

همه بند بند مرا چو نِی، بُوَد از غم تو شکایتی !

چو صبا بَرَت گذر آورد، ز بلا کشان خبر آورد،

بِبُرش زبان اگر آورد، ز نیازِ خسته حکایتی !!
دیدگاه ها (۱)

ای دل اگر عاشقی، در پیِ دلدار باش، بر در دل روز و شب، منتظ...

«کتاب عشق»:خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن! ز غم های دگر غ...

دل تو کی ز حالُم با خبر بی؟!کجا رحمت به این خونین جگر بی؟تو ...

الا ای باد شبگیری، بگو آن ماه مجلس را، تو آزادی و خلقی در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط