آنجا یک قهوه خانه بود

‏"آنجا یک قهوه خانه بود
اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای
چرا ؟؟
‏دنیا خراب می‌شد
اگر دقایقی آنجا می‌نشستیم
و نفری یک استکان چای میخوردیم؟؟
‏عجله
همیشه عجله!
‏کدام گوری میخواستم بروم؟
‏من به بهانه رسیدن به زندگی
‏همیشه زندگی را کشته ام...........
دیدگاه ها (۲)

می خواهم بروم دورخیلی دوریک جایی که خودم را فراموش بکنم .......

آدم موقعی که داره می‌رهفکر می‌کنه این یک عالمه نخی که بهش وص...

همیشه آدم می داند که جاهای دیگری هم هست ...ولی می ماند.........

ویرجینیا وولف در سال ۱۹۳۶ بعد از دو ماه افسردگی و به قول خود...

«آنجا یک قهوه خانه بود،اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای...

پارت۲زندگی جدید کفش هام را درمیارم و وارد خانه میشم تا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط