آب راگل نکنیم...پدرم درخاک است.
آب راگل نکنیم...پدرم درخاک است.
.
.
.
.
.
دیروز وقتی باران بارید
”آن مرد در باران آمد“ را به یاد آوردم
”آن مرد با نان آمد“
یادم آمد که دیگر پدرم در باران
با نانی در دست
ولبخند به لب
نخواهد آمد
پدرم وقتی رفت سقف این خانه ترک برمیداشت
پدرم وقتی رفت دل من سخت شکست
خاطرخاطره ها رخ بنمود
زندگی چرخش یک خاطره است
خاطر خاطره ها را نبریدش از یاد
پدرم وقتی رفت آسمان غمزده بود
و زمین منتظر
زندگی چرخش ایام و گذار من و توست
و کسی گفت به من
آب را گل نکنیم
پدرم در خاک است...
زندگی میگذرد...
کاش یک فاتحه مهمان شقایق باشیم
و زمین کوچک نیست
دل ماتنگ ونفس سنگین است
کاش میشد آموخت که سفر نزدیک است
خاطر خاطره ها را نبرید از یادش
زندگی میگذرد
کاش یک فاتحه مهمان شقایق باشیم...
.
.
.
.
.
دیروز وقتی باران بارید
”آن مرد در باران آمد“ را به یاد آوردم
”آن مرد با نان آمد“
یادم آمد که دیگر پدرم در باران
با نانی در دست
ولبخند به لب
نخواهد آمد
پدرم وقتی رفت سقف این خانه ترک برمیداشت
پدرم وقتی رفت دل من سخت شکست
خاطرخاطره ها رخ بنمود
زندگی چرخش یک خاطره است
خاطر خاطره ها را نبریدش از یاد
پدرم وقتی رفت آسمان غمزده بود
و زمین منتظر
زندگی چرخش ایام و گذار من و توست
و کسی گفت به من
آب را گل نکنیم
پدرم در خاک است...
زندگی میگذرد...
کاش یک فاتحه مهمان شقایق باشیم
و زمین کوچک نیست
دل ماتنگ ونفس سنگین است
کاش میشد آموخت که سفر نزدیک است
خاطر خاطره ها را نبرید از یادش
زندگی میگذرد
کاش یک فاتحه مهمان شقایق باشیم...
- ۲.۳k
- ۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط