جایی که شمع رخشان ناگاه بر فروزند

جایی که شمع رخشان ناگاه بر فروزند
پروانه چون نسوزد کش سوختن یقین است

گر سر عشق خواهی از کفر و دین گذر کن
کانجا که عشق آمد چه جای کفر و دین است
دیدگاه ها (۰)

‏یک روز به شیدایی در زلف تو آویزمزان دو لب شیرینت صد شور برا...

اگر مراد تو ای دوست بی‌مرادی ماستمراد خويش دگرباره من نخواهم...

ای دل شکایت‌ها مکن تا نشنود دلدار منای دل نمی‌ترسی مگر از یا...

برای عاشقت بودن شدم دیوانه" دیوانه!به اشعارم چه می‌بینی بجز ...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

وه که گر من بازبینم روی یار خویش راتا قیامت شکر گویم کردگار ...

داد دهی ساغر و پیمانه رامایه دهی مجلس و میخانه رامست کنی نرگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط